دست من وقت نوشتن...

شکل اسم تو رو داره...

 

وقت خووندن صورت من

خنده هات و کم میاره...

 

عطر یاسی که تو چیدی...

ناز صد باغ و خریده!

 

ماه کامل سر سفره...

گریه هام و سر کشیده!

 

تو چه خوشرنگ و عزیزی...

مثل یک نت لب گیتار...

 

مثل فکر شعر تازه...

حدس یک گل پشت دیوار...

 

ای تو دل کوک ...ای خوش آهنگ...

تو شنیدنی ترینی!

 

من پر از هوای غربت...

تو هوای سرزمینی...

 

زمهریر نا رفیقان ...

خواب آفتابی میبینه...

 

هجرت ما وسط آب

زورقی بی سرنشینه!

 

پیله بستن در دل تو

کار پروانه شدن بود!

 

گرد شعله قد کشیدن

رقص ناب مرد و زن بود!

 

با تو باید مثل شبنم ...

عطر گل ها رو بغل کرد!

 

تلخی فاصله ها رو...

پر کندوی عسل کرد!

 

تو چه خوشرنگ و عزیزی...

مثل یک نت لب گیتار...

 

مثل فکر شعر تازه...

حدس یک گل پشت دیوار...!

 

- هرچه خواستم از تو ننویسم...نشد!---- امروز دستم لحظه ی نوشتن فقط بوی تن  تو میداد!

-هنوز هم از قدرت نفوذ نگاه بی پروایت میترسم!

-امروز هوا عجیب بوی گذشته میدهد...دردلم غوغاست!

-خدایا به من قدرت بده...لرزش رو هم از *دلم بگیر...هم از پاهام!

-خدایا به من حس نفرت عطا کن!