داستان خرس های پاندا به روایت یک ساکسیفونیست که دوست دختری درفرانکفورت دارد!

 

زن: بگو آ

مرد: آ.

زن:مهربونتر آ.

مرد: آ.

زن: آهسته تر آ.

مرد: آ.

زن: یه آی لطیف تر میخوام آ.

مرد: آ.

زن: با صدای بلند  اما لطیف آ.

مرد: آ.

زن:بگو آ یه جوری که انگار میخوای بهم بگی دوستم داری.

مرد: آ.

زن:بگو آ یه جوری که انگار میخوای بهم بگی خوشگلم.

مرد: آ.

زن: بگو آ یه جوری که انگار میخوای اعتراف کنی خیلی خری.

مرد:آ.

زن: بگو آ یه جوری که انگار میخوای بگی برام میمیری.

مرد: آ.

زن:بگو آ یه جوری که انگار میخوای بهم بگی بمون.

مرد: آ.

زن: بگو آ یه جوری که انگار میخوای بهم بگی خوشگلم.

مرد: آ.

زن:بگو آ یه جوری که انگار میخوای بهم بگی لباسات و در بیار.

مرد: آ.

زن:بگو آ یه جوری که انگار میخوای ازم بپرسی  چرا دیر اومدم.

مرد: آ.

زن: بگو آ یه جوری که انگار میخوای بهم سلام کنی.

مرد: آ.

زن: بگو آ یه جوری که انگار میخوای بهم بگی: خداحافظ.

مرد: آ.

زن:بگو آ یه جوری که انگار میخوای یه چیزی برات بیارم.

مرد: آ.

زن:بگو ا یه جوری که انگار میخوای بهم بگی خوشبختم.

مرد: آ.

زن: بگو آ مثل اینکه بخوای بهم بگی دیگه نمی خوای من و ببینی.

مرد:آ.

زن: نه اینجوری نه.

مرد: آ.

زن:ببین اگه به حرفم گوش نکنی دیگه بازی نمیکنما.

مرد: آ...

زن:پس بگو آ یه جوری که انگار میخوای بگی دیگه هیچ وقت نمی خوای من و ببینی.

مرد: آ.

زن:آهان حالا خوب شد. بگو آ انگار میخوای به من بگی بدون من خیلی بد خوابیدی.که فقط خواب من و دیدی و صبح خسته و کوفته بیدارشدی بدون اینکه هیچ میلی به زندگی داشته باشی.

مرد:آ...

زن: آهان! بگو آ انگار میخوای یه چیز خیلی مهم بهم بگی.

مرد:آ.

زن: بگو آ انگار میخوای دیگه ازت نخوام بگی آ.

مرد: آ.

زن: بگو آ انگار که بخوای بگی با آ فقط حرف زدن خیلی عالیه.

مرد:آ.

زن:ازم بخواه که بگم آ.

مرد:آ.

زن:ازم بخواه که یه آی لطیف تر بگم.

مرد:آ.

زن:ازم بخواه که اهسته یه آی لطیف بگم.

مرد:آ.

زن:ازم بپرس که همون قدر که دوستم داری دوستت دارم؟

مرد:ا.

زن: بهم بگو که دارم دیوونت میکنم.

مرد: آ.

زن: و اینکه دیگه حوصله ات سر رفته.

مرد: آ.

زن: خوب من قهوه میخوام.

مرد:آ؟

زن :خوب معلومه که میخوام.

(مرد بلندمیشود و برای زن قهوه میریزد)

مرد: آ؟

زن:آره. یه قتد کوچولو. مرسی!

مرد:(پاکت سیگارش را به سمت او میگیرد) آ؟

زن:نه خودم دارم.

(زن پاکت سیگارش را میاورد و سیگاری بیرون میکشد.)

مرد: (فندکش را به سوی او میگیرد) آ؟

زن: فعلا نه مرسی.

مرد: آ؟

زن: نمی دونم...شاید...ترجیح میدم امشب خونه غذا بخوریم.

مرد: آ.

زن: باشه ولی آخه سسِش و نداریم.

مرد:آ.

زن: پس بریم بیرون.

مرد:آ.

زن:پس همین جا بمونیم.

مرد: آ...

زن:بیا اینجا...

مرد: آ...

زن: تو چشام نگاه کن.

مرد:آ.

زن: تو دلت یه آ بگو.

مرد: ...

زن:مهربونتر.

مرد: ...

زن: بلندتر . واضح تر. برای اینکه بتونم بگیرمش.

مرد: ...

زن: حالا یه آ تو دلت بگوانگار که بخوای بهم بگی دوستم داری.

مرد: ...

زن: یه بار دیگه.

مرد: ...

زن: یه آ تو دلت بگو انگار که بخوای بهم بگی هیچ وقت فراموشم نمیکنی.

مرد: ...

زن: یه آ تو دلت بگو انگار که میخوای بهم بگی خوشگلم.

مرد: ...

زن: حالا میخوام یهچیز مهم ازت بپرسم...یه چیز خیلی مهم...و میخوام بهم جواب بدی...آماده ای؟

مرد: ...

زن: آ ؟

مرد: ...

زن: ...

مرد: ...

 

بخشی از داستان خرس های پاندا به روایت یک ساکسیفونیست که دوست دختری در فرانکفورت دارد.(مانئی وبسنی یک) - با تشکراز امیر نازنین.

 

پ.ن1: فایل صوتی مذکور را از اینجا دانلود کنید.

پ.ن2:فایل PDF نمایشنامه رو از اینجا دانلود کنید.

پ.ن3:حالا میشه تو یه جوری به من بگی آ  انگار که میخوای  یه شاخه لیلیوم زرد و با یه چشمک به من  بدی؟ :|