خیلی دیرم شده بود مثل همیشه.  از پله ها که میرفتم بالا همه اش به این فکر میکردم چیزی از لای پوشه ها زمین نریخته باشه...مثل همیشه ی عجولانه هام! پله ها رو به اسانسور ترجیح دادم!

-آقا اینجا طبقه ی سومه؟

-بله.

-اتاق آقای خوش اندام!!! (خدایا بار پروردگارا بابت فامیلی آبرومندانه ام ازت ممنونم. جد بزرگوارم نور به قبرت بباره) کدومه؟

-همین!

تق تق تق.

-بفرمایین.

-سلام...(جلوگیری از انفجار خنده به خاطر اندام  آقای خوش اندام) من س هستم از طرف آقای ک اومدم.

- بفرمایید داخل.

به محض ورود به اتاق صدای تق ضعیفی دنیا رو رو سر بنده هوار میکنه و پاشنه ی 10 سانتی لعنتی کفش هوس ولو شدن پیدا میکنه! یعنی 10 سانت پاشنه میتونه در لحظه کاری با آدم بکنه که تمام مشکلات و فراموش کنی و به این فکر کنی که این بزرگترین معظل زندگی رو کجای دلت جا بدی!

لنگ لنگان به سمت آقای خوش اندام و اینبار ایشون مقاومت برای جلوگیری از انفجار خنده!(خدایا یعنی تلافی اینقدر زود!)  بررسی پرونده و برگه ای که به دست چپ! بنده داده شد .

-برید امور مالی.

-کجاست؟

-ساختمان سمت چپ محوطه-طبقه ی چهارم!(بدون کوچکترین توجه و رحمی به وضعیت وخیم من!)

پای بدون پاشنه رو  روی پنجه قرار دارم تاتعادل بر قرار بشه ...سرم رو مثل یه قاتل فراری پایین انداختم و به هر جانکندنی بود به حیاط اداره رسیدم. روی نیمکت هرچه به کفش لعنتی ور رفتم نشد که نشد! خدایا چرا این اشک لعنتی ما رو دم مشکمون قرار دادی؟؟

استیصال و درماندگی داشت وادارم میکرد که کفش ها رو در بیارم و پا برهنه تا ماشین که فقط خدا میدونه چند تا خیابون پایینتر پارک شده بود !! برم و بی خیال بقیه ی کار های اداری بشم!اون همه زحمت و انجام کارها ... حالا آخرین مرحله و من لَنگِ یه لِنگه کفش!

حالا به جز کفش و فضاحت بار اومده باید اشک و بغض درشت و مجلسیم رو هم پنهان میکردم!

- خانوم من میتونم کمکتون کنم؟

من با چشمانی که به خاطر خیس بودنشون جرات نگاه کردن ندارم! - سر به زیر:

- نه-ممنونم!

-من از پنجره ی اتاقم شما رو دیدم . میشه کفشتون و بدین ببینم؟

من با کور سوی امید به شوالیه ی قهرمان زندگیم (خود خود زورو!) نگاه کردم و در حالیکه کفش و به دستش میدادم بک گراند هندی صحنه رو به چشم میدیدم و به گوش نیوش میکردم!

زورو بعد از کمی ور رفتن به کفش:

-این و که الان نمیشه کاریش کرد؟

من با بغض مسخره ی دلقکی آبرو برم:

- اشکال نداره. این یکی رو هم در میارم و تا ماشین میرم!

زورو در حالیکه نمیتونه تعجبش و پنهان کنه:

- خوب این چه کاری ؟ اون یکی لنگ رو هم بدین به من.

من مثل یه اسب مطیع و فرمانبردار:

-بفرمایید...

زورو در یک حرکت شعبده بازانه پاشنه را در بین میله های صندلی قرار داد و ...

-بفرمایید.شما که باید برید کفاشی...جفتش و ببرید درست کنن. حالا دیگه مجبور نیستین پابرهنه روی آسفالت داغ راه برین!

من هاج و واج از اینکه چرا  من به جای زرت و زرت گریه کردن یه کم به مغز خودم فشار نیاوردم!

-وای ...ممنونم آقا

من در حال پوشیدن کفش ها و ذوق مرگ بودن در این اندیشه که: خدایا ببخش که غر زدم .ممنونم که هنوز هم بعضی از ادم هات فرشته خو هستند و کار زندگیشون و ول میکنن برای کمک به هم نوعشون اونم بدون هیچ دریغی(خلاصه کلی دیالوگ هندی دیگه که صحنه سازی ذهن بی نقص باشه) و ناگهان پاره شدن افکارم با صدای زورو:

-من محسنی هستم..اینم کارتمه.. میشه با هم آشنا بشیم؟ منتظر تماستون بمونم؟

من در حالیکه یه بار دیگه به هرچی فیلم هندیه فحش میدم و به خدا چشم غره میرم که تشکراتم و پس بده!!! :

-نه ترجیح میدم پولش و بدم. البته پول زوری که واسه کندن پاشنه ام زدین نه زوری که واسه زدن مخم زدین!!

زورو در حالیکه دیگه شنل و نقاب نداشت:

- :|

من  در حالیکه با یه نامه در دست چپ و دو عدد پاشنه در دست راست!!! به سمت ساختمان سمت چپ محوطه تغییر مسیر داده بودم:

- :)

 

پ.ن1:تف و لعنت خدا بر مخترعین کفش پاشنه بلند!

پ.ن2:   واقعا برام سواله که من چرا هر وقت برای انجام کاری زیاد وقت دارم...آخرش وقت کم میارم! مثلا فلان ساعت باید برم فلان جا واسه فلان کار و قبلش فلان وسایل و آماده کنم و فلان کارها رو انجام بدم! همه رو تو ذهنم مرور میکنم و بعد میگم اووووووه! هنوز کلی وقت دارم!و درست همون موقع از ذوق اینکه کلی وقت دارم میرم سراغ کارهایی که شاید اصلا ضروری نباشه که اون موقع انجام بشه! درست مثل امروز!

پ.ن3: یه بار دیگه اتفاقی مشابه برای کفش های بنده افتاد و...  ولی من که آدم بشو نیستم!  خدایا این عبرت دقیقا کجای بدنه؟!!

پ.ن4: آقایون محترم یا زورو نشید یا اگه شدیدبا شنل و نقاب سوار بر تورنادو بیاین و با شنل و نقاب سوار بر تورنادو در افق محو بشین لطفا!

پ.ن5: خدا بیامرزتت منیره. یادته هروقت زنگ میزدم میگفتی دارم فیلم هندی نگاه میکنم چقدر فحش بهت میدادم!!همین چرندیات و دیدی که واسه خاطر اون دوست پسر الاغت که خوب بلد نبود ادای شاهرخ خان و دربیاره خود کشی کردی دیگه!!! حالا دیدی فحش ها حقت بود؟!!