یکی از کل کل های منو برادرم از بچگی سر جنسیتمون بود! آره از همون کل کل هایی که مطمئنا همتون یک بارش و تجربه کردین! اینکه از جنسیت خودتون دفاع کنین و سعی در خورد کردن جنس مخالف کرده باشین! از همون:  پسرها شیرن مثل شمشیرن...دخترها موشن مثل خرگوشن بچگی بگیر تا نا برابری حقوق زن و مرد تو بزرگسالی !!

یادمه گاهی کار اونقدر بین و من و آقای برادر بیخ پیدامیکرد که پای بزرگترها به دعوامون باز میشد.آخرشم اشک من درمیامد و او فاتحانه میگفت: شاهد از غیب رسید! اسلحه ات همینه فقط!     هنوزم این قسم کل کل ها بین من و آقای برادر وجوود داره! تا اینکه شب پیش وقتی  دوباره دیو درونش بیدار شده بود و قلقلکش میداد بهم گفت: "ضعیفه" دلم چای تازه دم میخواد! با شنیدن کلمه ی ضعیفه که این روزها کلی خاطره جلوی چشمام زنده میکنه...زدم زیر خنده و رفتم براش چای آوردم...چای رو که خورد گفت :بهم نچسبید! نبینم مطیع شده باشی...جیغ و دادت کو ضعیفه؟ ننه من غریبم و گریه زاریت کو؟ من بازم زدم زیر خنده و بهش گفتم: من دیگه ضعیف بودنم و پذیرفتم ...پرچم سفیدمم بالا اوردم!بالاخره تو بردی!! فکر میکردم بخنده و کلی سر به سرم بذاره ولی برعکس عصبانی شد و گفت: الان من چی بگم تو باز از کوره در میری؟ باز داد و هوار راه میندازی؟!!      حیف که این روزها خیلی جیک و جیک و انرجیک نیستم...حیف که دلم میسوزه واسه دل سوخته ت داداشی! وگرنه بهترین موقع واسه انتقام این چندین ساله بود...حیف که دلم نیومد وگرنه بهت میگفتم: دیدی آخرش یه ضعیفه همه ی قدرت مردونه ات رو ازت گرفت؟!  یه خواهر اولین کسیه که دل از کف دادنِ یه برادر رو بو میکشه!

قربون اون رنگ به رنگ لباس عوض کردنت برم ...قربون اون عطر تندت برم که تا دو ساعت بعد از رفتنت هنوز تو خونه پیچیده! قربون اون صدای پچ پچت با گوشیت برم که تا نصفه های شب بی خوابت کرده... قربون اون کم اشتها شدنت ...قربون اون کلافگی هات...فدای اون صدای آواز زیر دوشت...قربون اون راه کشیدن چشمات بره خواهریت!  دیدی بالاخره یه ضعیفه پیدا شد که همه ی قدرتت و با یه نگاهش نابود کرد؟ دیدی در قبالش چقدر ضعیفی؟ دیدی دیگه حتی اختیار دل خودت رو هم نداری؟ همین که خودت الان فهمیدی ما ضعیفه ها قدرتی تو نگاهمون داریم که یک صدومش و شما تو بازوانتون ندارین کافیه! حالا هی دستت و مشت کن و بزن تو بازوی من! الهی قربون اون دل عاشقت برم! تا میتونی بهم اورد بده ...دیگه سر به سرت نمیذارم! تو به من بگو "ضعیفه این چاییت چی شد؟" منم لبخند میزنم و میگم: "چشم اقا داداش همین الان!!" دیگه کل کل تموم شد...من با صدای بلند میگم: من باختم بالاخره... تو هم باور نکن و تو دلت بگو که   "باختی...تمام قدرتت رو به یک ضعیفه!!!" همین اعتراف تو دلیت هم کافیه واسه من! و قصه ی این کل کل چندین ساله چقدر رمانتیک به پایان رسید!  :)) این حس برنده شدن...اونم از نوع زیر پوستیش هم حسیه واسه خودش ها...:)

 

-خدایا بابت قدرتی که تو بازوانم نذاشتی و به جاش به چشمام دادی ممنونم! بابت شکنندگی دلم بابت حساسیت روحم بابت ظرافت جسمم بابت لطافت صدام  بابت نازکی انگشتانم بابت موهای بلندم بابت نداشتن غرور کاذبم و بابت راحت گریستنم ممنونم.

 

 

-دقت کردین که همیشه همه ی چیزای خوب و دوست داشتنی تو همه ی فرهنگ ها و اسطوره ها مونث هستند و برعکس همه چیزای بد و خشن مذکرند؟! مثلا: خورشید خانوم/مهتاب خانوم/ یا مثلا اسم همه ی عناصر زیبای طبیعی از ساحل و دریاوشبنم وبهاربگیر تا همه ی گل ها:مریم و مینا و بنفشه و پونه و نسترن و یاس و ...     و برعکسش: آقا گرگه/آقا غوله/آقا دزده و... p:

 

-محض یادآوری: آقایون محترم حواستون باشه *دلِ "دخترها بادکنکه...دست بزنین میترکه! :))

 

 

-من شخصا امادگی خودم رو برای مقابله با عناصر ذکور اعلام میدارم و به عنوان یک ضعیفه که نه...یک ظریفه! مچ میندازم باهاتون...آقا حریف میطلبم!!!