پریشب که واسم میسیج اومد یه کم از محتواش تعجب کردم! نمی دونستم محرم شده...کسالت مختصرم خانه نشینم کرده کمی تا قسمتی! هر دوتلویزیون خانه هم در اختیار تمام و کمال دونفر است...یکی از صبح تا شب شبکه ی پویا! یکی هم  ب ی ب ی س ی و وی اُ اِی! ما هم که اینجا هویجیم... اینگونه است که از غافله عقب مانده ایم و تازه فهمیدیم که چه خبر است! 

امروز صبح یکی از نزدیکان ِ خیلی نزدیکِ بنده تماس گرفته بود و از نارضایتی از رنگ موهایش و هزینه ی گزافی که آرایشگر ِ بی انصاف ازش گرفته شکایت میکرد... بهش گفتم تو که تازه موهایت را مشکی کرده بودی و حالا چه کاریه؟! آنچنان تعجب کرده و بود و من را متهم به بی خیالی و بی فکری میکرد که یک لحظه فکر کردم باید از خودم خجالت بکشم! که چی؟ : تو(یعنی بنده) عین خیالت نیست و به هیچ چیز اهمیت نمیدهی و مثلا ما شبِ تاسوعا خرج داریم و فلانک و فلانکی هر سال طلا هایشان را هم برای شب میهمانیشان عوض میکنند و  حالا منِ بیچاره یه مو رنگ کردم آن هم که رنگ ری ق ِ مرغ شده و اصلا امسال چرا هوا زیاد سرد نشده اینطوری نمی تونم بوت های جدیدم رو بپوشم و  چرا زود خوب نمیشی که بریم هفت تیر من اون شال ِ حریری که بهت گفته بودم رو  بگیرم و مانیکور ناخن هایم خراب شده و این زنیکه (مانیکوریست ِ بد بخت) انداخته رفته مسافرت و من چقدر کار رو سرم ریخته و...   باورتان نمیشود اگر بخواهم تا آخرش را برایتان بگویم...حق هم دارید ها ولی احتمالا همه تان چیز هایی شبیه به این را درمحرم دیده اید!

خوب دوست ندارم از همان نطق های همیشگی که مطمئنا همه تان بیشتر و بهتر از من از بَرید بکنم! ولی هر چی فکر میکنم میبینم دلم میخواهد به این خویشاوند نزدیک عزیزم بگویم: باور کن آنقدر ها هم کار سرت نریخته اگر قید رنگ مو ومدل ابرو و دیزاین ناخن و مدل لباس و شال حریر و ... را بزنی ! اصلا کلا یادت رفته که تمام این بساط برای چه منظوری برپا شده! والا به خدا عزاداری ِ این مدلی تو همه جای دنیا نوبره! البته من این ها رو به شما میگم...شما اگه جراتش رو دارید  به ایشون بگید!  :|

اصلا دقت کردید محرم که میشه چه ذوقی تو دل جوان ها می افته؟ که چی؟ فرصتی پیدا شده که بریزن تو خیابون های شهر و سر و صدا به پا کنند و بیشتر با هم باشند و پسرها با آن لباس های تنگ و یقه های باز و (خدایا توبه!!) ابروهای کمان شده دلبری کنند و مادر هایشان به قربانشان بروند و دختر ها برای باز شدن بختشان در بهترین موقعیت! خانه ی آرایشگران را آباد کنند و کیف و کفش و لباس فروشی ها تو دلشان قند آب شود و  زنهای تازه به دوران رسیده ی مثلا* متدین برای نشان دادن مبلمان جدید و پرده های آنچنانی شان مراسم های روضه خوانی (متنفــــــــــرم از این مراسم ها) به پا کنند و خلاصه ولوله ای به پا شود که به هرچیزی شباهت دارد جز عزاداری برای شخصی که مثلا اسطوره ی خوبی ها و پاکی هاست و مظلومانه کشته شده است! من شخصا فکر میکنم ظلمی که ما میکنیم بیشتر از ظلم قاتلین ِ آن امام است! 

خوب دیگه نطق بسه! الان همه مون به راه راست هدایت شدیم فقط من برم زودتر یه مانیکوریست جدید پیدا کنم و ترتیب شال ِ حریر رو بدم تابه جرم بی خیالی به خیل ِ هفتاد دو تن شهدای کربلا نپیوسته ام!

 

پ.ن1: شاید اگه ما هم تو مملکتمون مثل همه جای دنیا  جشنها و مراسم های ملی (که تو فرهنگمون کم هم نیست ولی نادیده گرفته میشن) داشتیم و جوون ها با لباس های شاد و رنگی جشن و فستیوال به پا میکردن و خودشون رو خالی میکردن الان محرم و مراسم عزاداری تبدیل به کارناوال ِ ملی نمیشد!

پ.ن2: دوستان شما هم شب تاسوعا تشریف بیارید تا زحمات ِ این ملت عزادار برای خودنمایی بی نتیجه نمونه لااقل... 

**پ.ن.مهم**: همیشه در همه ی موارد استثنا هایی هستند ... بنده از همین تریبون به این عزیزان (که بی اغراق کم هم نیستند) میگویم: خلوص نیتتان ستودنیست! و خدایتان دیدنی  ... به یاد ما هم باشید  در لحظه ی که بین شما و  آن * دیدنی * تبادلی ناگفتنی صورت میگیرد!