هر سال دوارده تا ماه داره...هر ماه چهار تا هفته... نه بابا نمیخوام باز چشم بسته غیب بگم فقط خواستم بگم هر ماه یکی ازاین چهار تا هفته باید درد بکشیم ...یعنی یک چهارم از کل سال! هنوز یک الف بچه ایم که باید با این شرایطِ عجیب کنار بیایم! دل دردی که تحمل کردنش واسه اون سن و سال سخته...فکر کن حالا مثلا شب یه امتحان خیلی مهم هم باشه! باید اعصابمون بیخودی خورد بشه...دلمون نازک بشه و زود گریه مون بگیره...اشکمون زود دربیاد! بد اخلاق بشیم بیخودی ! پامون و تو خونه ی خدا نذاریم چون نَجِسیم! و  اجازه ی نماز خووندن نداشته باشیم حتی اگه دلمون گرفته باشه و دوست داشته باشیم سجاده مون و پهن کنیم ودو کلمه با نزدیک تر از رگ گردنمون حرف بزنیم! شب ها نتونیم راحت بخوابیم. جرات نکنیم یه کم طاق باز بخوابیم! همه اش سرگیجه داشته باشیم .از زورِ درد احساس کنیم مهره های کمرمون و دارن از هم باز میکنن. انواع و اقسام مُسکن های مضر و شیمیایی رو تو معده ی بد بختمون بریزیم تا شاید کمی درد ساکت بشه و بتونیم دو ساعت بخوابیم... گاهی حتی کارمون به زیر سِرُم کشیده بشه ! تازه مواظب باشیم که مثلا خان داداش ِ جوونمون نفهمه ما واسه چی داریم به خودمون میپیچیم!چون زشته! انگار تقصیر ماست که یه همچین اتفاقی برامون  میافته!  کلاس ایروبیکمون و تو این یک چهارم از سال نتونیم بریم و پولش هم بپره! پامون و نتونیم تو آب بذاریم و قرار استخر با دوستان و کنسل کنیم... تازه همه اش حواسمون به تنظیم این یه هفته باشه و کلی هم به خاطرش دوا و دکتر کنیم! حتی باید تو کامنت های خصوصیمونم کلی بد و بیراه بشنویم که چرا در مورد یک همچین مسئله ای نوشتیم و خجالت نکشیدیم که در موردش پست گذاشتیم؟!

همه ی اینا یه طرف دل درد و -بی عصاب شدن- یه طرف دیگه!...

آره یک چهارم از سال این وضعیت ماست...چرا؟! چون ما یک زن آفریده شده ایم!یک بانووووو!