خانوم-س- از اون دسته ها زن ها بودکه هر وقت میدیدمش احساس آرامش خاصی بهم دست میداد. یه پیرزن آروم و مظلوم. از همون ها که همدم لحظه هاشون کتاب دعاشونه و سجاده شون همیشه بوی عطر گل محمدی میده. دیروز وقتی خونه ی خواهرم بودم و فهمیدم قراره بیاد اونجا کلی ذوق کردم.

بعد از نماز عصرش وقتی به چشم هاش دقیق شده بودم سرش رو از روی کتاب بلند کرد و بهم گفت: به چی زل زدی خانومم؟! من روم نشد بهش بگم داشتم به این فکر میکردم که تو حتما تو جوونی هات خیلی زیبا بودی! بهش گفتم:هیچی. برای من هم دعا کنید. حتما خدا دعای شما رو بر آورده میکنه...خوش به حال خدا با این بنده هاش. خوش به حال آقای -ر- با ین همسر خوبش! هیچی نگفت...

یک ساعت بعد وقتی داشتیم دوره هم میوه میخوردیم رو به خواهرم گفت: این خواهرت و خیلی دوست دارم! من کلی ذوق کردم ... ادامه داد میخوام یه چیزی براتون تعریف کنم!من و خواهرم که هر دو عاشق زبون شیرین و آرامش ِ تو حرف های خانوم -س- بودیم کلی از این حرف استقبال کردیم... چشم های درشت و چین خورده اش راه کشید وبعد از مکث کوتاهی که حکم یکی بود و یکی نبود داستانش رو داشت ادامه داد:

خانوم زیبا و جوونی بود که همه به عنوان زن پاکدامن و مذهبی میشناختنش...بارها از دهان دیگران شنیده بود که میگفتند خوش به حال فلانی با این همسر ِ عفیف و با وقارش! یک روز که زن تو مراسمی از دهان عالمی حرف هایی از ننگی ِ بی عفتی و در معرض اشتباه قرار گرفتن ِ همه ی آدم ها شنید... یک لحظه تو دلش به خوش گفت: حتی شنیدن این حرف ها برای من لزومی نداره ...من و این همه عفت  و...

این یک لحظه ... تنها همین فکر در این یک لحظه کافی بود که زن در عرض کمتر از 6 ماه دوبار به همسرش خیانت کنه...دو بار و هر بار با دو مرد ِ متفاوت! از اون موقع به بعد هر وقت کسی به زن گفت تو بی گناهی و برای ما هم دعا کن...زن به یاد رازی میافتاد که بین او وخدا باقی موند تا امروز که از رازداری ِ خدا خسته شد و خودش دهان به رازگشایی باز کرد!!!

خانوم -س- در حالیکه نفس عمیقی میکشید و از گفتن داستانش راضی به نظر میرسید چادرش رو از رو دسته ی مبل برداشت و گفت: ساعت و ببین...الان حاجی نگرانم میشه...

در که پشت سر خانوم -س- بسته شد من و خواهرم هم زمان و با تردید گفتیم: یعنی خانوم -س- ؟؟؟!!!

 

پ.ن1:کاش من و دوست نداشتی و رازت رو بهم نمیگفتی...

پ.ن2: من فکر میکنم رازداری ِ خدا شاید نشانه ی بخشش باشه! رازگشایی ِ ما هم نشانه ی آرامش!

پ.ن3:به قول دوستم: شمایی که *بادی گارد خدایی*! ... تهمت زدن بسه! نمی خوای یه کم رازگشایی کنی؟!

پ.ن4:خانوم-س- من بوی عطر سجاده ات و دوست دارم...خوش به حال خدا با این بنده هاش!