اشتباهه...

این روزها چقدر زیاد این کلمه رو میشنوم! وقتی دارم به زحمت سه تار میزنم و یه هو بابا چشم غره میره که : اشتباهه... وقتی دارم دیزاین ِِ ناخن تمرین میکنم و دوستم دل ضعفه میگره از خنده و با قهقهه میگه : اشتباهه... وقتی میل بافتنی های مامان و به زور از دستش میگیرم و با ذوق یکی زیر یکی رو میرم و یه دفعه مامان جیغش در میاد که : اشباهه... وقتی پای سیستم به یه مشکل برمیخورم و میخوام وارد بازی در بیارم و خودم حلش کنم و  داداشم میرسه و با عصبانیت میگه:اشتباهه... وقتی دارم موهای خواهرم و رنگ میکنم و فرچه رو میکشم رو  موهاش و   اونم یه دفعه جیغ بنفش میکشه : اشتباهه... یا وقتی دارم با ماکان -انگری بِردز- بازی میکنم و اون با خنده و لحن کودکانه اش میگه : اشتباهه ... حتی وقتی دارم برای تو هم خانواده ی کلمه ی -قُبح- رو پیدا میکنم و تو با خنده و ریسه میگی :اشتباهه ...

هیچ کدوم از این اشتباهات دوست داشتنی نیست! حتی مهم هم نیست! بذار همه بهم بگن : اشتباهه... من هم قبول میکنم! حتی سعی میکنم دیگه تکرارشون نکنم!

اما... دیدی یه اشتباهاتی هستند که خودت بهتر از همه میدونی "اشتباهه" !!! دیدی وجودت ...وجدانت...عقلت... حتی دلت هوار میزنن میگن : اشتباهه... بابا لعنتی این اشتباهه!!!  اما تو دوست داری چشمات و ببندی طعم بی تای اشتباهت و خـــــوب زیر دندونت مزه مزه کنی...دوسش داری! اصلا دلت نمی خواد درستش و یاد بگیری...میخوای نادون بمونی...هر بار که یادت میاد که داری اشتباه میکنی...یا یکی که ادعای دلسوزیش میشه بهت گوشزد میکنه که این اشتباهه ...دلت میخواد خفش کنی! دیدی چقدر این اشتباهات خوشگلن؟ دیدی چقدر بهت میچسبن؟ دیدی تو هم چقدر بهشون میچسبی؟!

 

 

-تو اشتباهه دوست داشتنی ِ زندگیمی! میخوام با چشم باز تو این اشتباه وول بخورم!

-تازگی ها چیزهای اضافی ی زندگی رو دوست دارم. مثل: غذای اضافی...وقت اضافی...پول اضافی...مخصوصا "غلط اضافی"!

-بذار دو تا ستاره های لعنتی رو صورتم و ببندم و یه دل سیر اشتباه کنم...تا تو هم یه دل سیر هوس بوسه کنی...میبینی پیشنهادم پُر از- تِمپ تِی شِن ِ -...  نه؟!