دلم میخواد یه گوشه ی دنج دنیا... مثلا مَنهتن ِ نیویورک! یه آسمون خراش داشتم...میرفتم تو پنت هوسش کنار دیوار تمام قد شیشه ایش روی کاناپه ی تمام چرم مارکدارم لم میدادم... به نیویورک که حالا تمامش زیر پای من بود نگاه میکردم و بعدش یه چیز با کلاس !! مثلا -ماریجوانا- دود میکردم و بعد نوشیدنی ِ گرون قیمتم و سر میکشیدم و در حالیکه به موسیقی مورد علاقه ام که از باند مخفی های داخل دیوار پخش میشد گوش میکردم...زیر لب زمزمه میکردم:

بوی جوی مولیان آید همی... یاد یار مهربان آید همی...

بعد عین تو فیلم ها... دیوونه میشدم ...لابه و شیدا میشدم! ... با هواپیمای شخصی که نه! با آدیداس ِ سفید صورتیم شروع میکردم به دویدن...اونقدر میدویدم و میدویدم تا میرسیدم به تهران_بهارجنوبی!... بعد سر خیابون رو به روی داروخانه ی گیاهی مینشستم و با خودم فکر میکردم : کجای دنیا میتونه دنج تر از پس کوچه هایی باشه که توش میشه سایه ی مردی رو دید که راه رفتن پنگوئنی شکلش میتونه هر آسمون خراشی رو به لرزه در بیاره... حتی اگه اون آسمون خراش  توی منهتن باشه !!