نمی دانم چرا تازگی ها اینقدر به بافتنی علاقه مند شده ام! دو تا میل بافتنی شماره 4 گرفته ام...آنقدر خوش رنگ و سبک و خوش دست است که من را هی وسوسه میکند بروم سراغ آن مغازه که تمام قفسه هایش لبریز است از کامواهای رنگ وارنگی که دل آدم را میبرد! از بین آن همه رنگ انتخاب یکی واقعا  برایم سخت است. اصلا نمی دانم چه میخواهم ببافم ! فقط میدانم دوست دارم ببافم...یکی زیر...یکی رو! چقدر سرگرم کننده ست! چقدر آرامش بخش است! ...

از بین آن همه رنگ  بالاخره دو کلاف قرمز جیــغ انتخاب میکنم . به نظرم میاید که قرمز رنگ جذابی باشد برای یک شال بلند که دور گردنم حلقه اش کنم... (هر چند که من اصلا عادت شال گردن بستن ندارم و تعجب مادرم از بافتن یک شال آن هم برای خودم! کاملا به جاست!)  و حالا دو روز است که هی میبافم و هی میشکافم! اصلا دوست ندارم تمام شود....دلم میخواهد هی ببافم و ببافم...

به جای تمام دروغ هایی که باید میبافتم و هیچ وقت نتوانستم و همیشه چوب نبافتنش را خوردم... به جای همه ی صغری کبری هایی که باید میبافتم و سهل انگاری کردم و حالا باید به خاطر این کوتاهی جواب پس بدهم ...حالا دارم برای گردن باریک تراز موی خودم یک شال قرمز جـــــیغ میبافم تا سفت بغض های کهنه ی گلویم را بپوشاند ...اخر هوا  سرد  که نه...   ولی خیلی ناجوانمــــرد  است!!

دارم میبافم این روزها... یکی زیر ... یکی رو!