هویجوری نوشت:

از ظهر تا حالااین امیر علی نورایی داره تو گوش من این و وِز وِز میکنه:

 

کسی که دل تو براش میتپید... چی شدبی خبر رفت وتنهات گذاشت؟

دوسش داشتی اندازه ی زندگیت ...ولی حیف یه ذره لیاقت نداشت!

چرا رفت نفهمیدی این و هنوز...چی شد از تو دل کند و دیوونه شد؟

-همه چی درست بود ولی یک دفعه...غم و غصه مهمون این خوونه شد...

-هنوزم یه وقت هایی دل تنگشی...میری عطرش وگاهی بومیکشی...

-به قدری شکستی که حس میکنی ...همین روزها از غصه دیوونه شی...

-نمیتونی از یاد اون رد بشی...نمیشه تو هم مثل اون بد بشی

-تلاشت رو کردی و اما نشد...نتونستی که راهش و سد بشی

-شده کار تو گریه کردن فقط...نمیگیره حتی سراغی ازت...

-به عکس های اون هی نگاه میکنی...ولی داری باز اشتباه میکنی

-یه عمریه چشم انتظار هستی و...چشات وهمش روی در بستی و...

-میگی مطمئنا که در میزنه...خیال میکنی به توسر میزنه!

-هنوزم یه وقت هایی دلتنگشی...میری عطرش و کاهی بو میکشی...

-به قدری شکستی که حس میکنی...همین روزها از غصه دیوونه شی...

-نمی تونی از یاد اون رد بشی...نمیشه تو هم مثل اون بد بشی...

تلاشت رو کردی واما نشد!...نتونستی که راهش و سد بشی!