اه! از خونه تکونی متنفرم! از اینکه همه جای خونه به هم ریخته میشه! از اینکه جاهایی که کاملا تمیزهستند هم بیخودی باید سابیده بشن! از بوی مواد شوینده بدم میاد. از وجود افرادغریبه (کارگر) که دائم باید به خاطر حضورشون معذب باشم و حتی تو خونه هم روسری سرم کنم بدم میاد! از اینکه باز اواسط اسفند شده و من هی دارم خمیازه میکشم و همه اش کسل و خواب آلودم متنفرم. از اینکه یک ماه جلوتر بایدوقت آرایشگاه گرفت بدم میادو آخرشم به خاطر شب عید و شلوغی گند بزنه به قیافت وتازه به هوای عیدی گرفتن از همیشه هم بیشترتلکه ات کنه! ...

اما خوب یه چیزایی هم ته دلم و قلقلک میده ! چیزهایی که فکر بهشون تحمل کردن این روزها رو آسونتر میکنه!... "خرِِِیــــــــــــــد"! من عاشق خرید کردنم (مثل همه ی خانوم ها)البته از خریدلباس تو این روزهاخوشم نمیاد ولی کلا شلوغی شهر رو دوست دارم.اون همه شورو نشاط تو خیابونها رو... و از همه ی خرید ها بیشتر عاشق خرید وسایل سفره هفت سینم! علاقه ی عجیبی به هفت سین دارم و این مسئولیت خوشایندهمیشه به گردن منه! دوست ندارم هفت سینم رو میز باشه! باید رو سفره ی بزرگ و روی زمین پهن بشه! کلا یه قسمت از خونه مخصوص این کاره! با کلی ساتن وتور و گل! واز همه مهمتر شمعدان!  وای من عاشق شمعدان هستم...(دلم سفره هفت سین خواست یه هویی!)

 

-الان شماوقتتون رو گذاشتین اینها رو خووندین ... چی شد؟ مثلا به بار علمی تون اضافه شد؟! نه واقعا الان شماباید چیکار کنین که من از خونه تکونی بدم میاد یا عاشق خرید و هفت سین و شمعدانی هستم؟!

-آهان بذارین به اطلاعات علمیتون اضافه کنم یه کم لااقل : دوستی بهم میسیج دادکه حواست به وسایلی که زیر تخت و توسوراخ دیوار!!! و پشت کتاب های کتابخونه قایم کردی باشه! خلاصه خونه تکونیه و ریسک لو رفتن بالاست ... بعله!    (اینم هشداری نجات دهنده!)

*گاهی بوی مواد شوینده که از دستشویی میاد بیرون و میره تو مغز آدم رسوخ میکنه منجر به نوشتن چه پست ها که نمیشه!! والا...با این خونه تکونی هاشون!