دومین روزه ساله...امروز صبح چشمانم رو که باز کردم اولین چیزی  که اومد تو ذهنم این بود که به سرعت بقیه ی روزهای سال هم میگذره و خیلی دیر نیست روزی که چشمانم رو باز کنم و ببینم امسال هم تموم شده!

سال جدیدم کنار هفت تا -س- و با دو تا -م- (با خودم سه تا م ) تحویل شد. برای دوستان مجازیم به همان شدت دوستان حقیقی دعا کردم و از خدا بهترین ها رو واستون خواستم. چند ساعت قبل از تحویل سال شبکه دو سیما ی خودمون من و غافل گیر کرد و خواننده ی محبوبم -مرتضی پاشایی- رو آورد و مرتضی هم  من و غافل گیر گرد و آهنگ  محبوبم رو لب خوانی کرد... موقعی که سر زده و بدون معرفی اومد رو استیج و من اولین ضربه ی آهنگش رو شنیدم و شناختم که خودشه... در حالیکه نزدیک بود تنگ ماهی ها رو دمر کنم جیــــــغ زنان به سمت تی وی میدویدم... به محض دیدنش خوشکم زد! فهمیدم که شایعات درسته ! یاد کنسرت پارسالش افتادم... جای کوه موهای فرفری خوشگلش رو سرش خالی بود ...ابرو ها و ...      اما روحیه اش خوب بود و امیدوار. من براش دعا کردم. شما هم برای این هنرمند خوب و محجوب و خوش صــــــــــدای وطنم دعا کنید...

+ -صمیمانه ممنونم-

+ امسال کاــــــی عیدی گرفتم! (فخر فروشی در حد لالیگا :)   )

+به سفر چند روزه ای میرم... ایشالا زود برمیگردم.

+راستی... بازم عیدتون مبارک.

 

و متن موزیکی که الان ضمیمه ی این لحظه از زندگیمه:

 

یکی هست تو قلبم که هر شب واسه اون مینویسم و اون خوابه...

نمی خوام بدونه واسه اونه که قلب من این همه بی تابه...

یه کاغذ ... یه خودکار... دوباره شده همدم این دل دیوونه ...

یه نامه که خیسه پر از اشکه و کسی بازم اون و نمی خوونه...

یه روز همین جا توی اتاقم یه دفعه گفت داره میره...

چیزی نگفتم... آخه نخواستم دلش و غصه بگیره...

گریه میکردم در و که میبست ...میدونستم که میمیرم

اون عزیزم بود نمی تونستم جلوی راش و بگیرم...

میترسم یه روزی برسه که اون و نبینم   بمیرم تنها...

خدایا   کمک کن نمی خوام بدونه دارم جون میکَنَم اینجا...

سکوت ِ اتاق و داره میشکنه تیک تاک ساعت رو دیوار...

دوباره نمی خوام بشه باور من که دیگه  نمیاد انگار...

یه روز همین جا توی اتاقم یه دفعه گفت داره میره...

چیزی نگفتم آخه نخواستم دلش و غصه بگیره...

گریه میکردم در و که میبست ... میدونستم که میمیرم...

اون عزیزم بود...نمی تونستم جلوی راش و بگیرم...

یکی هست تو قلبم که هرشب واسه اون مینویسم و اون خوابه...

نمی خوام بدونه واسه اونه که قلب من این همه بی تابه...

 

-مرتضی پاشایی