تازگی ها زیاد دلم برای خانه تنگ میشود! یک روز که نباشم هم برایم طولانیست چه برسد به ده روز! کلا انگار دیگر آن دخترک دَدَری که عاشق مسافرت های طولانی بود نیستم! -خانم خانگی- شده ام انگار! امروز که وارد اتاقم شدم حتی قبل از در آوردن لباس  دستمال برداشتم و خاک ِ ده روز نبودنم را از روی وسایلم پاک کردم. سبزه ام را که حالادیگر باید گفت "زرده"  آب دادم. چمدانم را باز کردم و لباس ها را جا به جا کردم و حتی کثیف ها را داخل ماشین ریختم! با همه ی خستگی ِ راه و  سرما خوردگی مجدد و گیر کردن در ترافیک و برف و کولاک!! (آن هم در چهاردهمین روز فروردین!!) و کلی آپشن های موجه دیگر برای تنبلی و خواب!! باز هم کلی کار کردم !  همه ی توانم برای انجام کارها از دلتنگی و خوشحالی ِ برگشتن بود! نه اینکه سفر خوب نبوده باشد ها...نه! برخلاف پارسال امسال نوروز خوبی بود. ولی من دلم خانه را میخواست همه اش! دلم تهران را میخواست! دلم هوایی را می خواست که به دوست داشتنی هایم نزدیک باشد!

حیف است بهارباشد... باران بهاری بی وقفه ببارد... و بوی نفس های تو در آسمانی که نفس میکشم نباشد! حیف است...