تو نمی دانستی چقدر سخت است  پلک زدن ِچشمانی که به نور آتش خیره شده! اگر می دانستی اصرار نمیکردی نگاهم را به چشمانت بدوزم! تو نمی دانستی هاله ی بارانی چشمانم ازدود آتش نبود! اگر می دانستی بی رحمانه خاکسترش نمی کردی...تونمی دانستی گرفتگی صدایم از گلو درد نبود... اگرمی دانستی شالت را دور گردنم گره نمیزدی... تو نمی دانستی سر دردم از بوی تند عطر تو نیست...اگر می دانستی پیراهن خوشرنگت را عوض نمیکردی... 

تو نمی دانستی پشت تمام ترکم کن های من غرور زنانه ای نشسته که ترجمه اش کنارم بمان میشود...اگر میدانستی...اگر میدانستی... آه اگر میدانستی...