اینکه خودت باشی خیلی خوب است... اینکه برای خودت باشی از آن هم خوب تر است... به شرط آنکه خیلی طولانی نشود! مثلا یک هفته! یک هفته ی کامل برای خودت باشی و فرصت داشته باشی به کارهای شخصی و مورد علاقه ات بپردازی... قلم و کاغذ را برداری و از نوشتن لیست بلند بالایت قند در دلت آب شود! و از فکر کردن به بعضی هاشان دلشوره بگیری حتی! وسط ظرف شستن یا حتی زیر دوش حمام چیزی به ذهنت برسد و با همان وضعیت خودت را به لیستت برسانی و ببینی صفحه ات پر شده! خنده ات بگیرد و به خودت بگویی: واقعا که ندید بدیدی!    از فکر اینکه میتوانی تا هر وقت دلت بخواهد بخوابی ذوق کنی... از تصور اینکه میتوانی نهار را جای صبحانه و شام را به جای نهار بخوری و کسی غر نزند کیف کنی... به خاطر اینکه میتوانی تا بوق سگ بیرون باشی و وقتی که برگشتی تا صبح بشینی پای نت و کسی هم نباشد که بگوید بگیر بخواب حال کنی... از فکر عملی شدن برنامه ات برای رفتن به موزه ی کاخ  گلستان و ملی پر دربیاوری... و با خودت بگویی بالاخره میتوانم بروم بازارچه ی خیریه جشن رمضان و کسی نباشد که نق بزند!  میتوانم یک هفته پیتزا بخورم و کسی غر نزند! میتوانم یک هفته لباس هایم را دربیاورم و بریزم روی کاناپه و هیچ کدام را آویزان نکنم! میتوانم آنقدر ظرف نشورم تا دیگر هیچ ظرف تمیزی در هیچ کابینتی پیدا نشود... میتوانم بیست بسته لواشک را با خیال راحت بخورم و مجبورنباشم یواشکی و با حالت زجر کش لیسشان بزنم! میتوانم بدون اینکه دستم رابشورم و حتی ایستاده غذا بخورم... به اینجای افکارم که میرسم تازه میفهمم که چه هیولایی هستم و مطمئنا اگر این چسب لعنتی روی بینی ام نبود ا انگشتم را هم در بینی ام میکردم و احتمالا کلی هم لذت میبردم!!! 

الان که نیم نگاهی به لیست بلند بالایم انداختم داشتم به این فکر میکردم که یادم باشد بعد از یک هفته یا لیست رابسوزانم یا مثل فیلم ها بجَومش و قورتش بدهم که به دست هیچ بنی بشری نیافتد وگرنه آبرویی که سال ها و ذره ذره جمع کرده ام به فنا میرود... شما هم صدایش را درنیاورید... شتر دیدین؟! میدونم که ندیدین...