صدای جیـــــــــــــر کشدار در و بعد آهسته بسته شدنش نشان میدهد که تصور میکنی خوابیده ام... به همان رسم رفتنت برگشتنت هم پاور چین است...سلام آهسته ولی محکمم متعجبت میکند... لابه لای نور کمرنگ و مخفی ِ دیوار پیدایم میکنی به سرعت! تو خوش تیپ تر از همیشه شدی یا من دل تنگ تر؟! لبخند پهنت را جایگزین خستگی میکنی... و من برای اولین بار نگاه خریدارانه ام را به تمام قد تو میدوزم !      چای پررنگ را در لیوان مخصوصت میریزم و منتظرمیشوم  که لباست را عوض کنی و کنارم بنشینی... شلوارک سورمه ای-قرمزت را برای اولین بار است که میبینم ...تیشرت سفیدت را هم!    این بار نگاه خریدارانه ام را به سلیقه ات میدوزم! تمام مدتی که برایم حرف میزنی و از سفرت تعریف میکنی عطر جدیدی که زده ای و با هر تکانت بویش در فضا تند تر میشود را عمیق تر نفس میکشم... تو به قسمت گم کردن کارت در ِ اتاقت در هتل رسیده ای و صدای هیجانی ات نشان میدهد اینجا یکی از نقاط عطف سفرت بوده...من اما غرق در این فکرم که مهماندار هتل چه پوشیده بوده؟! که او هم وقتی برایت صبحانه می آورده تو را با شلوارک خوشرنگت دیده؟ که دزدکی نگاه خریدارانه اش را به تو دوخته؟! تو عکس هایی از آکواریوم بزرگ کوالالامپور نشانم میدهی و غرق در شمایل آبزیانش هستی و من به خانم خوش هیکلی که در گوشه ی عکس افتاده نگاه میکنم... چقدر رنگ موهایش خاص است! یعنی تو هم این را فهمیده ای؟! تو از بازار بزرگ عطرش میگویی و من عمیق تر بویت میکنم و هزاران بار با خودم میگویم که خانم چشم بادامی ِاحتمالا کنار ِدستی ِ تو در هواپیما هم شامه اش به اندازه ی من قوی بوده؟! که چشمانش رابسته تا تو را غلیظ تر بو بکشد؟!  تو بند های کفش های تابستانی و لیمویی رنگی را که برایم به سوغات اورده ای را با وسواس میبندی و من تمام مدت به این فکر میکنم که شبیه اش را در پای چه کسی دیده ای؟ ... تو جیغ میزنی که چه خوب کاملا اندازه است!! و من فکر میکنم که چطور اینقدر ماهرانه و سریع بندها را تا ساق پایم بستی! تو از دلتنگی هایت میگویی و من ده ها بار با دندان لبانم را میگزم و به این فکر میکنم که تو جذاب تر از همیشه شدی یا من حسود تر؟! حسی که دارد جان به لبم میکند این روزها !! شیطان درونم را حتی بیدار میکند! می خواهم تو هم تجربه اش کنی... با کفش های جدیدم روبه رویت چرخی میزنم و به لبخندی تصنعی میگویم: میدانی کفش جدید یعنی بخت ِ جدید؟! تو جدی میشوی! این را گره ابروانت نشان میدهد... در دلم قند آب میشود از گرفتن حقه ام! و تا صبح برای حسود تر کردنت با کفش هایم میخوابم!