بعضی دوست داشتن ها عجیب هستند! طرف را دوست داری بی آنکه بدانی علتش چیست! دوست داشتنت شبیه عاشقی نیست که دلیل و مدرک ندارد! شبیه عشق نیست که بگویی عشق است دیگر دو دو تا چهار تا که سرش نمیشود... عشق است دیگر عقل و منطق که ندارد!  شبیه هیچ چیزی نیست! بارها از خودت میپرسی چرا دوستش داری؟ هیچ علتی پیدا نمیکنی...کششی خاص به سمتش داری ... از نوع عجیب! کلا همه چیز پیچیده می شود برایت و خاص! شاید خیلی ها ندانند چه میگویم. همان طور که من قبلا نمی دانستم! بعضی دوست داشتن ها آنقدر تو را درگیر میکنند  که شک میکنی که این اصلا دوست داشتن است یا  حسی که تو فقط میدانی چیست و هنوز کسی تجربه نکرده است تا برایش اسمی انتخاب شود! کششی بی دلیل!انگار تکه آهنی شده ای که آهن ربا دیده باشد... اما نه! فیزیک این جاذبه را توجیح میکند کاملا... این حس اما توجیح ندارد! نه عشق است نه دوست داشتن های خونی و استدلالی... نه علت دلرد نه منطق! بعضی دوست داشتن ها کلافه ات میکند! بعضی دوست داشتن ها ی توام با ترس. توام با سوال. توام با استرس . توام با تعجب. توام با هزاران حس متفاوت!  بعضی دوست داشتن ها که تا به حال طعم عجیبش را نچشیده ای و حالا در اولین تجربه ی این حس بارها و بارها از خودت میپرسی احساسم را چه بنامم؟!!

 

.....................................

 

پ.ن1: نمی دانم کیستی! که گویند اگر بدانم مرید و شیدایت میشوم! شاید مریدت نباشم اما حسی عمیق از کودکی تا به حال  از تو در من ریشه دارد مولا... حسی که  من را شیفته ی صفتِ "بچه شیعه" میکند!     "بچه شیعه ات را دریاب!"

پ.ن2: هیچ ربطی بین متن پست و پ.ن1  نیست! لطفا اشتباه نگیرید!