خیلی ها به عشق در یک نگاه اعتقاد دارند! به عشق در یک لحظه. در یک اتفاق . در یک روز. در یک کلام... خیلی ها هم ندارند! مثل همه ی اعتقادات دیگر!  نه... نمی خواهم باز پای عشق را وسط بکشم و در وصفش کلمات را به ردیف و قافیه بکشانم و برقصانم! که عشق به خودی خود ردیف دارد! قافیه دارد! شوق دارد! میرقصد ... با هر سازی!

می خواهم بگویم  به این نتیجه رسیده ام که تنفر هم چیزیست شبیه عشق! هر چند که سر امتحان ادبیات هیچ وقت مترادف عشق نبود و همیشه به عنوان متضاد ترین کلام برای عشق نام گذاری میشد! به مفهومش کاری ندارم که انقدر غم دارد این کلام که نه ردیف دارد ..نه قافیه ...و نه ملودی! چه برسد به رقص!  فقط خواستم بگویم که تنفر هم میتواند شبیه عشق یک روز بیاید که اصلا انتظارش را نداری! یک روز که صبحش را با عشق شروع کردی و تمام تنت لبریز قافیه های عاشقانه هستند...تنفر میتواند نا خوانده ترین مهمان روزت شود! تنفر در یک نگاه! در یک لحظه! در یک اتفاق... و در کمتر از چند ساعت از راه برسد!

حواستان به کارهای نفرت انگیز ی که کمر به قتل عاشقانه ها بسته اند باشد! که تنفر اگر بیاید غلیظ تر از عشق است و عامیانه بگویم: زورش میچربد به عشق! حواستان به کارها نفرت انگیزتان باشد خلاصه! اگر نمی خواهید عشقتان ناکام بماند! حواستان به مرز باریک بین عشق و نفرت باشد... به مرز باریک بین معشوق بودن یا منفور شدن! از ما گفتن بود!