این روزها سخت فکر میکنم! رویا پردازی که نه ...شاید صحنه سازی میکنم درذهنم! این روزها روزی هزار بار تو را تصور میکنم که رو به روی من نشسته ای و در سکوت چای عصرانه ات را مینوشی و به من لبخند میزنی و من با تمام غوغایی که در دلم برپاست خونسردی صورتم را حفظ میکنم و مثلا نشان میدهم که همه ی حواسم به شالی ست که برای روزهای خیلی سردی که پیش رو داری میبافمش! این روزها هزاران بار بودنت را صحنه سازی میکنم کنارم...و حتی از جزئیات کوچکش هم نمی گذرم! حتی از یک حرکت انگشتت روی صفحه ی گوشی...لحظه ای که نمی دانم حواست را کدام بی انصافی از من دزدیده است!

 

...........

پ.ن1: جهنم یعنی پر از درد به هوش بیایی... واولین چیزی که با چشمان بسته بخواهی گوشیت باشد و ببینی جز ساعت روی صفحه هیچ نوشته ای نباشد... نه میس کالی نه میسیجی و نه حتی مثلا علامت نبودن آنتن که دل خوشت کند که حتما در دسترس نبودم !

پ.ن2: جهنم یعنی چهارده ساعت بی خبری کشنده !

پ.ن3: دوستان من پیج فیسبوک ندارم! یعنی دیگر ندارمش. باور کنید.