"اصولا دزدی کار بدی است!"  خودم میدانم که دارم با چشمان بسته غیب میگویم! ولی چه اشکالی دارد بگذار بگویم لطفا وگرنه حناق میشود در گلویم! 

در همه ی ادیان و قوانین اجتماعی و تربیتی دنیا دزدی به عنوان عملی مجرمانه و نکوهش شده تلقی میشود...اما من دیروز فهمیدم که چقدر دزدانی که از دیوار مردم بالا میروند شریف هستند! چقدر کیف قاپی که یک ماه پیش کیف پولم را در جزیره ی کیش دزدید انسان بود! چقدر آن دزد حرفه ای که ماشین پسر خاله ام را با همه ی تجهیزات ایمنی اش  دزدیده بود آدم قابل احترامی بوده است! و حتی دزد طلاهای زن عمویم (که جانش متصل به طلاهایش بود)  انسان بدی نبوده است!... این ها انسان هایی هستند که تکلیفشان با خودشان و با اجتماع روشن است! مجرمند و مذمت و محکومیتش را پذیرفته اند!...  لااقل در پذیرفتن اینکه دزد هستند...میشود شریف خطابشان کرد! میشود از آن ها شکایت کرد...و وقتی به دام افتادند مال دزدیده شده را از آن ها پس گرفت! ضرر میزنند و تاوانش را پس میدهند...همین که میشود تاوانش را پس گرفت خوب است...کافیست!

اما...تو بگو... من با دزد تحصیل کرده ی بی شرافتی که ظاهرا بالاترین وجهه ی اجتماعی را دارد ...و هیچ کس نمی داند لب های سارقش چه بوسه ی ارزشمندی را به ناحق ربوده است   چه کنم؟!

کدام دادگاه مال دزدیده شده ام را پس خواهد گرفت؟ چطور پس خواهد گرفت؟! چطور پس خواهد داد؟!

 

...................

پ.ن1: حس مالباخته ی مستاصلی را دارم که سارق را میشناسد ولی میداند مال ِ باارزش و از دست رفته اش هرگز بر نخواهد گشت...

پ.ن2: آدم که نه... فرشته های زمینی ای هم هستندکه در بحرانی ترین لحظات زندگی بوی شعورشان  تمام تعفن های دنیا را از بین میبرد... وقت را تلف نکنید...آنها را تنگ در آغوشتان گرفته و بو بکشید...بو بکشید...بوبکشید...

پ.ن3: چند روزی به سفر میروم ...قصدم این است که زود برگردم... اگر برنگشتم  بیایید معامله کنیم : حلالم کنید...حلالتان میکنم!