بوی پاییز که می آید دخترانگی هایم را تحمل کن! کلافگی هایم را... بغض های احمقانه ام را...نگاه های کش دارم را... بی حوصلگی هایم را تحمل کن... به سر رسید هایم سرک نکش... کمی تاب بیاور  نبودن هایم را در آغوشت وقتی ساعت ها رو به روی پنجره نشسته ام و به جای دستان تو قلم و کاغذ به دست گرفته ام...بوی پاییز که می آید بد اخلاقی هایم را تحمل کن... نا مهربانی هایم را حتی... ازدیاد سه نقطه هایم را طاقت بیاور...  بهانه گیری هایم راببخش... وقتی تنهایی را تاب نمی آورم حتی اگر تنهایت بگذارم... بهانه دست اشک هایم نده...پاییز که میشود دلتنگ قهقهه هایم نشو... هرگز همیشگی نبوده است: هیچ خزانی...

کیف آبگرم نمی خواهم... مرد باش و یک فصل پای "درد ناک ترین قاعدگی زنانه ام" بمان...

همین!

 

............

پ.ن1: شاید تنها ترین بهانه ی تحمل این فصل بوی غلیظ پرتقالی باشد که تو برایم پوست میکنی...

پ.ن2: پشتم میسوزه...بین دوتا کتف هام!

پ.ن3: تحمل کنید این روزها مریم پاییزی رو...