میدانید چیه؟ نه نمیدانینید از کجا باید بدانید؟ من هم نمی دانستم اما امروز فهمیدم...حالا میگویم تا شما هم بدانید  ( به این میگویند سخاوت آن هم از نوع مرمری اش!)

 

برای اینکه آدم موفقی باشید و بتوانید بدون دلهره و استرس از دانسته ها و حتی ندانسته  هایتان استفاده کنید ... برای اینکه در محیط کار...دوستان...فامیل و اجتماع انسان موفقی باشید به اعتماد به نفس احتیاح دارید! باور کنید چشم بسته غیب نگفته ام میدانم که همه تان این را میدانید اما شاید خیلی هایتان مثل من ندانید که برای اینکه این اعتماد به نفس را به طور کامل و کار آمد  در مشتتان داشته باشید به چه چیزی احتیاج دارید... امروز در یک جلسه ی پر استرس وقتی با اعتماد به نفس کامل و بی نقض کنار ادم هایی که اکثرشان تحصیل کرده و استاد و بسیار با هوش بودند و بیشتر از هفتاد درصدشان به اندازه کل عمر من سابقه ی کسب علم و دانش داشتند    ایستادم و شروع به صحبت کردم آن هم بیست دقیقه ی کامل فهمیدم  اگر قبل از ورود به جلسه صفحه ی گوشی ام را باز نکرده بودم و پیام او را نخوانده بودم شاید حتی جرات نشستن روی صندلی آن اتاق را نداشتم ...امروز فهمیدم که باید یک نفر در زندگی هر کسی باشدکه با تمام وجود باورش داشته باشید  و چنان  به او ایمان آورده باشید که وقتی برایتان مینویسد:" مطمءنم تو از پس امروز بر می آیی " چنان باور کنید که گویی جبرییل بر محمد وحی آورده باشد! آن هم با ادبیاتی که مختص خود اوست... ادبیاتی که تمام مغز و قلب و روح و جسم و رگ و خون و شش و حنی آبشش !هایتان را مسحور میکند مثلا وقتی برایتان مینویسد: " همیشه از پس سخت ترین مشکلات بر اومدی...من میگم میتونی...پس میتونی! پات که برسه اونجا میبینی از همه بهتری... تو مریمی! هیچ مشکلی نیست تو دنیا که از پسش برنیای! من خاک بر سر میدونم تو چی داری...ظرفیتت رو میدئنم که مثل سگ عاشقت شدم!"

و بعد جله آخر  را روی قلبتان کنده کاری کنید ...گوشی را خاموش کرده و با لبخندی از سر غرور و اعتماد وارد سالن جلسه بشوید!

میدانم داشتن همچین موجودی برای هر کسی اتفاق نمی افتد اما شاید باید  با دید دیگری گشت... ان وقت خودش می آید ... یا از زیر باران یا با اسب سفید بالدار یا  همین جوری یه هویی مثلا توی یه کامنتی جایی! شاید هم ده هزار کیلومتر آن طرفتر  توی یک نقظه ی دور از شما...ولی بالاخره می آید فقط باید ایمان داشته باشید... خب؟!