این ترانه رو با یه حال خیلی

خاص سرودم.خیلی خاص:

اولین برف

تو اخرین نگاهت گفتی که برمیگردی...

یادم میاد اشکام و با گریه پاک میکردی...

 

گفتی مبادا یه وقت  عاشق تو نمونم  ...

واسه کسی به جز تو قصه هام و بخونم...

 

گفتی با اولین برف تو هم میای به خونه...

که دستم توی سرما یه وقت تنها نمونه...

 

وقتی تو رفتی بارون تو بغض اسمون بود...

غنچه های اقاقی مهمون باغچه مون بود...

 

تو جاده های  خالی به انتظار نشستم...

دروازه ی  قلبم و به روی  دنیا  بستم...

 

حالا  تموم  جاده  لباس عروس پوشیده...

دونه ی برف تو دستام یه مرمر سپیده...

 

ببین کتاب شعرام به انتظار نشسته...

ببین غبار حسرت روی چشام نشسته...

 

میدونم...دیگه حتی اسمم واست غریبه...

امید  برگشتنت  فقط  یه جور   فریبه ...

 

بگو  تو این فاصله چند تا قدم نشسته؟!

بهم بگو کجایی؟  دل کی پاتو  بسته؟!!!

 

دوباره برفا  اب  شد ,  اما  تو بر نگشتی ...

دستم تو سرما خواب شد,اما تو برنگشتی...

 

تو بر نگشتی  اما... من گله ای  ندارم...

هنوز  واسم  عزیزی , قشنگ روزگارم ...

 

اخه   گلایه  از تو  خودش  یه جور  گناهه...

سهم من از عشق تو حسرت و اشک و اهه...

 

اما سرودن از تو , یه  عادت تو  شعرام ...

همیشه تو رو خواستن, یه رسم توی رویام...

 

همیشه  تنها بودن ,سرشت  زندگیمه ...

حرف دروغ  شنیدن , جواب  سادگیمه...

 

هرجاکه هستی خوش باش مهتاب اسمونم...

منم  تا اخرین بیت  , شاعر تو  می مونم...

 

مرمری