دوباره اون نگاه سرد و خستت!

دوباره اون لبای سرخ و بستت!

 

دوباره  بی قراری تو چشاته ...

فقط  آهنگ رفتن  تو  صداته ...

 

ببین شعرام چه سردو ساکتن باز!

ببین  روی  لبام  خشکیده  آواز!

 

ببین سازم سکوت و پیشه کرده!

ببین تو حنجرم غم ریشه کرده!

 

ببین  روی  دلم داغ لبات و  ...

چه کم داره سرم بازشونه هات و...

.

.

.

 

می دونم فایده ای نداره حرفام!

نمی تونه اسیرت کنه چشمام!

 

دیگه رو شده واست دست شعرام!

دیگه   جادو  نداره  حتی  اشکام!

 

دیگه  فایده  نداره  التماسم ...

قماره عشق و من بازم میبازم!

.

.

.

میدونم صبح که برخیزم من از خواب...

هراسون...خسته و غمگین و بی تاب...

 

تو  آغوشم  یه چیزی  کم میارم !

تو  رفتی... جای خالیته   کنارم !

 

هنوزم گرمم از عطر  نفس هات...

میچینم  از تو بستر تار موهات...

 

تو رفتی اما مونده جای دستات...

روی آینه   کنار قاب عکسات ...

 

میگه با من  تن برفی  جاده ...

تو رفتی از تو مونده رد پاهات...

.

.

.

پس  از این لحظه ی سرد جدایی...

تو  این فریاد  و  بغض بی صدایی ...

 

زمستوونه   تمام  چار  فصلم ...

بهارم   وقتیه  که  تو  بیایی ...

 

مرمری

 

 

   -به تو عادت دارم.

  -وقتی نوشت هایت را می خوانم ضربان قلبم به ثانیه شمارساعت طعنه میزند!

  -تو ضیافت سکوتم اگه تو قدم بذاری / میبینی از تو شکستم اما تو خبر نداری...

  -وقتی تو نباشی...هر روز همان روز مباداست!

  -داغ تو دارد این دلم...جای دگر نمی شود...

  -چند روزه فکر بستن همیشگی این وبلاگ بد جوری به سرم افتاده!  میخوام استخاره بگیرم.

  -هنوز هم : به تو عادت دارم!