وقتی تو نیستی دل من پیر میشود

حتی هوای عشق زمین گیر میشود...

 

پشت غرور کهنه ی این شهر بی غزل

چشمی به جرم عشق تو زنجیر میشود...

 

یک حس عاشقانه مرا کشف میکند...

حسی که پیش پای تو تعبیر میشود...

 

اقرار میکنم که به گردت نمیرسم...

از بس شمیم فاصله تکثیر میشود...

 

شاید که رنگ سوئ تفاهم گرفته ام...

گاهی دلم از آینه هم سیر میشود !

 

امشب به خلوت دل بارانی ام بیا ...

فردا که استخاره کنی دیر میشود !

 

 

-این شعر رو دوستی تو کامنتام گذاشته بودن دیدم اینقدر زیباست که حیفه پست نشه...

-من اینجا میمونم!

-اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت/باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود...