پیش نوشت:                                   چهار حرف است نامت...

 

                                             *چهار پایه* ی دنیا... 

 

- تقویم روی میزم یک روز زا به نام تو نفس میکشد و تقویم دلم 365 روز سال را...

امروز بعد از بیست و چند سال انگار تازه فهمیدم که انگشتانم چقدر شبیه انگشتان کشیده و پر از مهر توست!

دین تک تک مروارید های ارزشمند چشمانت بر گردنم میماند ... 

گفتی مادر شدی...حال مرا میفهمی!

مادرم امروز!    بمیرم برای حالت!  تاج این سلطنت تنها برازنده ی توست... من کجا و مادرانه های تو کجا؟؟؟ فرزند مرا هم تو مادری!    مادر مادر! بزرگی از ان توست!

 

کودکی ام را... دختریم را... رنانگیم را...  مادریم را...وزندگیم را...مدیون مادرنگی های توام...

هر چقدر هم که با کلمات بازی کنم و تمثیل و استعاره برقصانم باز هم جملات در وصف تو حقیرند و ناچیز... پس ساده ی ساده مثل دل پاکت میگویم:

*هر روز من روز توست... روزت مبارک.. دوستت دارم   ای پرستیدنی ترینم...*

 

 

پی نوشت:

-امروز صبح یه نقاشی هدیه گرفتم. زیباترین و تکرار نشدنی ترین و بهترین هدیه ی عمرم... 

 

-خدا کند که لیاقت مادری تو را داشته باشم...ماکانم... شیرین زبانم... پسرک خوردنی من!

 

-تمام ذهنم امروز درگیر فرزندان بی مادر و مادران بی فرزند است... 

 

-نمی دونم وقتی بچه ها تو مدرسه در مورد کادوهایی که میخوان به ماماناشون بدن حرف میزنن... خواهرزاده ی من به چی فکر میکنه!...خدایا... حواست هست؟!!!

 

-مامان جونم دوستت دارم.عشقم روزت مبارک.

 

مرمری