از ناله کردن بدم می آید ...اما ...

 

پنجشنبه شب است... یا همان شب جمعه ی معروف! خستگی از تمام تنم میبارد. دستانم هم باریتم کندعجیبی تکان میخورند . تایپ کردنم  اِسلو موشن ِ خنده داری شده که بیا و ببین! سمت راست سرم از پیشانی تا پشت گردن تیر میکشد! چشمانم درد میکنند و نوک انگشت کوچک پای چپم دائم خواب میرود! ...

هِه! جوری شرح حال می دهم که انگار تو پزشک متخصصی و من هم بیمار رو به موتت! ... نمی دانم اسمش شرح حال است... ترس از اوضاع جسمانی یا روحانی است... درد دل است  ...مظلوم نماییست... یا دارم خودم را لوس میکنم!! نمی دانم!

فقط می دانم خسته ام... تن ِ روحم و روح ِ تنم درد میکند امشب!

/ 10 نظر / 7 بازدید
tahamiishe

نمیدونم نگرانت باشم یا خوشحال

پرنسس یخ

خداقوت مرمری جونی عزیزم[قلب]

محمد حامد

عشق، نخستین گام به سوی ملکوت است و تسلیم، آخرین آن؛ آری تمام سفر دو گام بیش نیست.

سمانه

جوری از خستگت گفتی که انگاری راه سختی رو پشت سر گذاشتی و حالا باید اروم بخوابی و استراحت کنی این ارامش بعد از طوفان

سمانه

نمیدونم نظرم رسید یانه دوباره مینویسم خسته نباشی حالا میتونی اروم بخوابی شب خوش

فرشاد

جمعه شب بدتره کلا ! امیدوارم خستگی هایتان رو کنار اویتان بگذرونین تا طعم خستگی رو نچشین

فرزانه

گردباد که آمد همه چیز را با خود برد جز درخت یادت که ریشه در زمین داشت! علی بلیغی

آمون

خستگی علامت خوبیه یعنی هنوز زنده ای.یعنس هنوز نفس می کشی.یعنی تن روح و روح تنت جون دارن.حس دارن. خسته که باشی تازه می تونی یه جور دیگه از داشته هات لذت ببری از یه دوش آب گرم،یه لیوان چای داغ دو غزال سیاه و یه رختخواب که ملافه هاش و تازه شسته باشی و هنوز هم بوی نرم کننده اش وقتی سرت و میذاری رو بالش مشامت و پر کنه . گاهی هم آغوشش کافی است تا همه خستگی ها رو از یاد ببری. امیدوارم تا الان خستگی تون در رفته باشه خانم.

سمانه

حالا مریمی ازم نترس من گوشامو جلو اوردم ت رمزو بهم بگو

مرداب

. سلام این یه خستگی نیست و هیچ شباهتی با خستگی نداره این یه دلتنگیه یه تنهایی... شاید یجور زنونگی یه جور ناز کردن... هر کسی نمیتونه بفهمه ذهن مخاطب خاص خودشو میخواد که اینو خوب بفهمه درک کنه... [گل]