تو هیچ وقت ندانستی...

 

 

 

تو نمی دانستی چقدر سخت است  پلک زدن ِچشمانی که به نور آتش خیره شده! اگر می دانستی اصرار نمیکردی نگاهم را به چشمانت بدوزم! تو نمی دانستی هاله ی بارانی چشمانم ازدود آتش نبود! اگر می دانستی بی رحمانه خاکسترش نمی کردی...تونمی دانستی گرفتگی صدایم از گلو درد نبود... اگرمی دانستی شالت را دور گردنم گره نمیزدی... تو نمی دانستی سر دردم از بوی تند عطر تو نیست...اگر می دانستی پیراهن خوشرنگت را عوض نمیکردی... 

تو نمی دانستی پشت تمام ترکم کن های من غرور زنانه ای نشسته که ترجمه اش کنارم بمان میشود...اگر میدانستی...اگر میدانستی... آه اگر میدانستی...

/ 14 نظر / 86 بازدید
نمایش نظرات قبلی
tahamiishe

[خنثی] یه مشت خنگ دور هم جم شدن بابا! ینی به همه به هررررچیزی فک میکنن غیر از اون چیزی که بااااید بهش فک کنن! تازه یه وقتایی یه چیزایی رو عوض میکنن که حالت بدترم میشه [خنثی]

tahamiishe

والاااا! دروغ میگم بگو دروغ میگی!

پرنسس یخ

زیرسایه شمائیم عزیزم

مهرسا

چقدر طرز فکرا متفاوته و چقدر برداشت ها!!!!!

Fantik

+ اگر. اگر میدانست . ندانست . یا شاید دانست و خواست ب روی خودش نیارد و مرحمی باشد. +ســــــــــــــــلام

tahamiishe

ام! آقا اصن من شیرنی میخوام!! [خنده] دوسال میخوای به ما یه کوفتی بدی!!! خیلی معلومه موضوع بحث و منحرف کردم؟

neda

[گریه][گریه]

tahamiishe

میییییییییییخوااااااااااااااااام ندی پامو میکوبم زمینااااا

tahamiishe

میرم به اون آقاهه که اونجا وایساده میگماااااا

نیلو

مردا گیراییشون تو این چیزا کمه[خواب]