هنوز از فکرش رعشه به جانم می افتد...

 

 

ساعت دور و بر هشت شب بود که رسیدم سر قرار. به دوستم زنگ زدم که من سر خیابانتان هستم. گفت کمی طول میکشد تا بیاید پایین. گفتم باشد عجله ای نیست! داشتم به موبایلم و مسیج هایش ور میرفتم. عابری از کنار ماشین گذشت. فکر کنم نور گوشی که روی صورتم افتاده بود توجه اش را جلب کرد که برگشت و به داخل ماشین نگاه کرد. من اهمیتی ندادم و سرم را پایین انداختم و باز به صفحه ی موبایلم خیره شدم.. اما این بار گوشه ی چشم وحواسم به عابر بود که چرا هنوز ایستاده؟! چند لحظه بعد حضورش را کنار شیشه ی ماشین حس کردم...با  انگشتش به پنجره ضربه میزد و چیزی میگفت. نگاهش کردم...حدودا بیست و هفت هشت ساله به نظر میرسید. قیافه ی عادی ای داشت . به نظر نمیرسید که دیوانه باشد. از حرکاتش فهمیدم که میخواهد شماره ی تماسش را بدهد یا شماره ی تماسم را بگیرد ... به نظرم زیادی گستاخ بود!این دیگر چه جورش است؟!هنوز درست متوجه اوضاع و این حرکت مسخره اش نشده بودم که دیدم درب ماشینم را باز کرد! به قدری ترسیده بودم ودست و پایم را گم کرده بودم که واقعا نمی فهمیدم جریان چیه! حتی حرف هایش را به خاطر ندارم. مثل فیلم های ترسناک  که صدا گنگ و پیچیده میشود!! چیز زیادی یادم نیست. فقط به خاطر دارم که با دستانم هُلش میدادم عقب و سعی میکردم درب ماشین را ببندم... اما زورم بهش نمیرسید! سرش را خم کرده بود به سمت داخل ماشین! چند باری هم محکم به سینه اش زدم...زبانم بند امده بود...حتی نمیتوانستم جیغ بزنم...نمیدانم چند ثانیه به این منوال گذشت اما سخت در مقابلش مقاومت میکردم و با دستم به عقب میراندمش! انگار خدا به دادم رسید و یک دفعه زبانم باز شد... جیغ و فریاد به راه انداختم... همان لحظه دو پسر جوانی که از پیاده رو رد میشدند صحنه را دیدند...همانطور که به سمت ماشین می امدند داد زدند: چی شده؟؟ چیکارش داری؟؟ که مزاحم از ماشین فاصله گرفت و گفت: هیچی بابا ...کاریش ندارم که! و با سرعت دور شد. دو عابر هم دنبالش نرفتند و از دور با اشاره از من پرسیدند: که چیزی شده؟ منم با اشاره گفتم نه و تشکر کردم!....

هنوز با گذشت بیست و چهار ساعت از اتفاق دیشب من گیج و گنگم!  نمی دانم منظورش چه بود؟ پول؟ ماشین؟ یا خودم؟...  خیلی هم فرقی نمیکند دیگر...مهم این است که من آنقدر امنیت ندارم که ساعت هشت شب چند دقیقه ای در ماشینم بنشینم و منتظر دوستم بمانم! مهم این است که اگر آن دو عابر نمیرسیدند معلوم نیست چه اتفاقی برایم می افتاد!  از همه ی اینها مهمتر فکریست که از دیشب تا به حال مرا دیوانه کرده است و آن این که اگر مرا از ماشین بیرون میکشید و خودش سوار میشد ومیرفت... چه بلایی بر سر پاره ی تنم میامد که روی صندلی عقب اتومبیل خوابش برده بود؟!!!

خدایا...

/ 28 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
tahamiishe

رها از تو چه پنهون خودمم حس کردم قیافش فرق داره ها ولی دیشب بس که نوشته ی کتابا رو دیده بودماااا اصن چشام دو دو میزد اصلا نفهمیدم مشکل کجاس[نگران]

سمانه

عزیزم چند باری ازت پرسیدم بهم جوابی ندادی منهم از تو ارشیو متنهات فهمیدم تولدت چه روزیه صمیمانه بهت تبریک میگم شاد باشی و خوشبخت همیشه و هرجا حالا نمیدونم واقعا درسته یا نه ولی ازم همه محبت نگاهمو و دعاهای خوبمو و ارزو های رنگی و قبولش کن برای هرروز زندگیت که اگه شاد باشی اون روز تولدته نگاهت که به دنیا از روی عشق و محبت باشه اون روز تو متولد شدی [ماچ][ماچ][ماچ]

khorshid

salam maryam jan manam ke dishab archivet ro mididam fahmidam tavalodet 17dey mahe.fekr kardam faghat khodam surpriset mikonam ke ye duste dg pish dasti karde:( miladeto tabrik migam.omidvaram payande bashi va yek sale binsalam maryam jan manam ke dishab archivet ro mididam fahmidam tavalodet 17dey mahe.fekr kardam faghat khodam surpriset mikonam ke ye duste dg pish dasti karde:( miladeto tabrik migam.omidvaram payande bashi va yek sale binasalam maryam jan manam ke dishab archivet ro mididam fahmidam tavalodet 17dey mahe.fekr kardam faghat khodam surpriset mikonam ke ye duste dg pish dasti karde:( miladeto tabrik migam.omidvaram payande bashi va yek sale binairo dashte bashi.va albate inke seyre 'mim' haye shirinet ru be fozooni basheeee:)). salgarde avalin gerye at por khande[گل][گل]

tahamiishe

ااااااااا اغا استپ قبول نیس منم یادم بود خب [نگران]

tahamiishe

در کامنت قبلی یادم رفت مامانمو صدا کنم [نیشخند] ماماااااااااان [خنده] عقده ی بچگی هاسا..الان فوران کرده

tahamiishe

نداره؟! من روزای تولد حالم یه جوریه اصن بیا و ببین [نگران] [ماچ] ایشالله که تو خوب باشی عزیزم

khorshid

mamane makan bebakhshid commentam untori shod daneshgah budam ta az sare jalaseye emtehan pashodam barat comment gozashtam vali motoasefane chon ba gushi bodam ghati shode khastam khahesh konam khodet dorostesh koni azizam manzuram az mim haye dust dashtanit ham mohammad makan va sad albate khodet bodi jane delam noorani bashi va porshoor

dokhtare payiz

happy birth daaaaaay toooooo uuuuuuuuuuu( ba ritm khande shavad lotfan)mn az kamenta fahmidam k tavalodete [قلب]mnm tavalode khodam aslan hale khubi nadaram vali tavalode dustam shad misham kheilly[گل][گل][لبخند] hamishe shad bashi

لاکان

به من زبون درازی می کنی ؟ دهنتو بیار جلو تر ( مُخ و دهان خواهر برادرن) این دفعه دیگه می خوام خواهر مادر جفتتونو سرویس کنم و بجای یک نقطه سر خط ، سه نقطه بگذارم کف دستتون ، تا متوجه بشی زبون درازی از راه دور هنر نیست این دفعه دیگه کم کم یاد میگیری که قرار نیست همیشه همه چیز سر جای خودش باشه ،باید یاد بگیری زبون دراز فقط برای حرف زدن نیست بلکه گاهی اوقات آدم ها باید از ظرفیت زبونشون حتی برای هموار کردن مسیر های سخت و صعب العبور زندگی شون استفاده کنن چراکه تجربه نشون داده گاهی اوقات کاری که زبان از پسش بر می اد قابل قیاس با دست ها نیست چون اون موقع دیگه دست ها وظیفه حفظ تعادل رو بر عهده دارن مثل وقتی که آدم موتور سوار میشه و تو فقط باید دست هاتو محکم دور کمرش حلقه کنی تا تعادلت بهم نخوره ... هر چند که اینجا که برسی دهن مخ و زبونت سرویس شده اما به لذتش می ارزه ... لعنتی!!!

ali

[متفکر][متفکر][متفکر][ناراحت][ناراحت][ناراحت]