من قانون شکنم...مرا زندانی کن!

 

 

روزهایی که تا لنگ ظهر میخوابم...روزهایی شبیه امروز که تا ساعت سه بعد از ظهر از تختم کنده نمی شوم... روزهایی که بعد از دو روز برگشتن از سفر هنوز چمدانم گوشه ی اتاق افتاده... روزهایی که صبحانه و نهار و شامم را یک حا در بعد از ظهری کسل کننده میخورم...اآن هم مثلا یک کلوچه ی نارگیلی با چای غلیظ و به شکل ایستاده و با بی میلی تمام!... روزهایی که سرم درد میکند... دردی شبیه بامداد خمار... شبیه درد های تهوع اور بعد از یک شب مستی...  و من هیچ مسکن کوفتی ای در خانه ندارم.... روزهایی که دوستانم از من دلخورند که چرا جواب پیغام هایشان را نمی دهم... روزهایی که مامان یک ریز زنگ میزند و میگوید که نباید در خانه بمانم و حتما باید به میهمانی منزل برادرش بروم  ... روزهایی که مستاصلم ...مغزم درد میکند از بس که فکر کرده ام... روزهایی که که تنم درد میکند از تحمل این همه وزن و حجم احساس... روزهایی که نمی دانم باید چه کنم؟... روزهایی که یادم نمی آید چند شنبه است و برنامه ام چه بوده؟ ... روزهایی که تلفن خانه را میکشم ...موبایلم را سایلنت میکنم و -یکی هست ِ مرتضی پاشایی- را روی لوپ میگذارم و ساعت ها روی تختم به سقف اتاق خیره میشوم و گلهای یاسی رنگ بالشم را آب میدهم... روزهایی هستند که چیزی در زندگی ام متحول شده است...چیزی شبیه شکستن یک قانون!...

/ 18 نظر / 63 بازدید
نمایش نظرات قبلی
neda

حالا کلوچه هاش خوشمزست(شکمو هم نیستم اصلا[خنثی])اون مرمری که من میشناسم صد در صد با این شرایط هم خیلی خوب کنار میاد مطمئنم[لبخند]

nobody

گنه از جانب ما نیست اگر مجنونیم گوشه چشم تو نگذاشت که عاقل باشیم .. { سیدعلی صیدی طهرانی }

پرنسس یخ

عزیزم ممنونم از احوالپرسیهات من خوبم همسری هم کم کم کنارمیاد [چشمک]

j.raks

سلام مرمري كجايي ؟؟؟[لبخند]

reza

سلام .. از این روزا من زیاد داشتم ...فقط فرقش این بوده که اهنگ شادمهر گوش میدم اخرش ..! .............................. باید خودم را ببرم خانه باید ببرم صورتش را بشویم ببرم دراز بکشد دلداری‌‌اش بدهم که فکر نکند بگویم که می گذرد، که غصه نخورد باید خودم را ببرم بخوابد "مــــــــــن" خسته ست .....!

زویا

امیدوارم دلیلش هر چیزی هست، حل بشه و انرژی و شادی توی لحظه هات جاری باشه عزیزم :)

زویا

نه بابا تعطیلات کجا بود. درسته من الاف (علّاف؟ :دی) گشتم ولی واقعا تعطیلاتی درکار نبود برام

tahamiishe

روز هایی که میگذرن :) و یه روزی یه کتاب از یه زندگی میسازن ....

tahamiishe

من آماده برزم نشستم دم در تو بیای بیام کباب بزنیم!