چشم بر ندار ازم...

 

 

دقیقا یادم نیست کی بود! شاید یک سال پیش حدودا ! از لحن حق به جانبش حرصم در آمده بود! وقتی با اعتماد کامل به حرفش و پوزخند وارانه به من میگفت: اینکه می خواهی خودت باشی بزرگترین حُسن توست...اما وبلاگ و فضای مجازی جای این کارها نیست! یعنی لزومی ندارد کاملا خودت باشی! برای نویسنده ی بی پروایی مثل تو محدودیت و معذوریت می اورد!بعد از مدتی اذیت میشوی...حالا ببین!

حالا بعد از گذشت چندین ماه   در حالیکه ابدا دوست ندارم ...اما مجبورم اعتراف کنم که -حالا دیدم- !!! حق با او بود!  و این چیزیست که  این روزها فهمیده ام! وقتی دلم میخواهد چیزهایی بنویسم که نمی شود! میدانی چیست؟  :

اصلا وبلاگی که نتوانی حرف دلت را از ترس آبرو بنویسی وبلاگ نیست! حتی اگر همه ی زورت را بزنی که وبلاگ باشد!

 

.........

پ.ن1:هزاران جمله در من رشد کرده است! امان از نطفه های مرده متولد شده!

پ.ن2:برای مادری که فرزند از دست داده است قصه نبافید...نصیحت نکنید...دلداری اش ندهید...لطفا فقط پا به پایش اشک بریزید...فقط!

پ.ن3: وسوسه عمیق بین ده انگشت من و صد و چهار دکمه ی کیبورد وول میخورد امشب...وسوسه ای عمیق... شاید چیزی شبیه شهوت!

پ.ن4: من نشستم بروی می بخری برگردی...ترسم این است مسلمان شده باشی جایی...

/ 10 نظر / 17 بازدید
آمون

معشوقه به سامان شد تا باد چنين بادا کفرش همه ايمان شد تا باد چنين بادا ملکي که پريشان شد از شومي شيطان شد باز آن سليمان شد تا باد چنين بادا از اسلم شيطاني شد نفس تو رباني ابليس مسلمان شد تا باد چنين بادا... ميفهمي؟ ابليس مسلمان شد،از وعده ي وصل تو جان ، آنِ تو جانان شد، هيهات ز اصل تو اين بيت بداهه هم آن تو

علی کافه چی

چه حرف ها که درونم نگفته می ماند ... خوشا به حال شماها که شاعری بلدید...

fantik

+ اصلا تف ب وبلاگی ک نشود هر چه را ک دلت میخواهد در آن بنویسی...(جایی خواندم) + من هم اینگونه ام این روزها... .پر حرفهای ناگفته .و خالی از حرف +آن شخص هم چیز خوبی گفته. +ســــــــــــــــــــــلام

دکترانوشت

عاشق نوشته هاتم مرمری جونم نمی دونم تو از اون دست دردها را داری که نمی توانم برایش چیزی بگویم... نه شاید درد کلمه مناسبی نباشد...حسرت...نه این هم مناسب نیست....ا.م م م لا بلای کلماتت یک حسی هست یک چیزی هست که نمی تونم وصفش کنم بخدا...

ali

تمام دنیا رو میشه به یه ناز نگاه تو فروخت. تازه می فهمم اسکندر چرا تخت جمشید را به غمزه ی تاییس سوزاند. اسکند عاشق بود برای تو بهشت را هم می توان به آتش کشید. چشم های تو خورشید را از رو برد

پرنسس یخ

مرمری جونم سلام[قلب] فقط اشک بریزیم فقط

پرنسس یخ

مرمری جونم سلام[قلب] فقط اشک بریزیم فقط

یادگار

سلام رفیق قدیمی حال احوالت چطوره خوبی از خدامه بهت خوش بگذره همیشه مرمری بنویس از هر چی که تودلته ه رکسی تو رو قوبل داره میفهمه هر کسی هم نه از اول ذهنش بیماره به قلم بیار هر چی تو دلته بدون ترس اونایی که باید بترسن که روزی اینجا نباشی و ننویسی پس بنویس دختر

یکی یه دونه

پاک‌ترین هوای دنیا هوایی است که در وجود ماست چرا که هرلحظه دلمان هوای هم را می‌کند ...

tahamiishe

اما تو باش... به حرمت دوستیا...