میشود کمی وقت به من قرض بدهید؟!

 

 

 

روزهای پاییزی همین طوردارند میگذرند! و من بیشتر از همیشه کمبود وقت دارم! همه ی ادم های دور و برم از دستم دلگیرند! اینکه میگویم همه...یعنی"همه" !  از نزدیک ترین اعضا خانواده بگیر تا بهترین دوست و یا دورترین فامیل و همکار و ...حتی آقا سید! صاحب سوپر مارکت سر خیابانمان! آن قدر این روزها صفت -بی معرفت- را از این و آن شنیده ام که باورش کرده ام به عنوان خصیصه ی بارزم!  ...   هر طور که چرتکه میاندازم باز هم وقت کم میاورم! چند هفته پیش کلاس آزمون ثبت نام کردم و هنوز یک جلسه اش را نرفته ام! کتابی که حدودا یک ماه پیش خواندنش را شروع کرده ام هنوز نتوانسته ام تمام کنم...آن هم چی؟ یک کتاب صد و چند صفحه ای...آن هم کی؟ منی که هفته ای لااقل سه تا کتاب می خواندم! از دور همی های دوستانه و بیرون شهر رفتن های آخر هفته و تئاتر و سینما و.... با دوستان هم که مدت هاست خبری نیست!... فکر نمیکنم لازم باشد از به هم ریختگی اتاق و کمد لباس و میز و ... دیگر چیزی بگویم! و یا اینکه این روزها خرس قطبیِ وابسته به خواب...شاید در شبانه روز کمتراز چهار ساعت میخوابد! آن هم خواب که نه...بی هوشی فقط برای ادامه ی بقا!  اینجا هم که پر ازگرد و خاک شده است !! باور میکنید الان که جملات بالا را میخوانم خودم هم از خودم ترسیده ام؟!

.........

پ.ن1:میشود یک نفر خیر خواه پیدا شود و بگوید من دقیقا دارم چه کار میکنم این روزها؟!

پ.ن2:حال روحم خوب است!

پ.ن3:حذف شد... (چون یافت شد!)

/ 4 نظر / 27 بازدید
helen

ســــلااااااااااااام چه قالب قشنگی داره وبلاگت مطالبت هم جالبن ☺

مهدی

بعضی وقتا حوصله هیچی رو نداری و بقیه انتظار روزهای شاد و پرانرژیتو دارن هنوز، بدیش اینه که نمیدونی تو این وقتا دقیقا باید چی کار کنی ... [سوال]

زویا

امیدوارم لااقل مشغول انجام کارهات باشی و واسه همین سرت شلوغ باشه. من، هم سرم شلوغه، هم انجامشون نمیدم! فقط دور خودم میچرخم [نیشخند] به یک مخترع دستگاه توقف زمان نیازمندم :دی با منیجر و اینا کار درست نمیشه :)

زویا

تا باشه ازین کارهای مهم و چیزهای مهم خوب خوب (ب ها ساکن خوانده شود :دی) بسه از بس به فکر کارهای روزمره زندگی بودیم. یه کمی هم به روح بیچاره مون برسیم خب :) حال دل آدم که خوب باشه، انرژی برای کارهای دیگه هم میاد :)