فــــــــــــــــال

 

 

نمی دانم چرا از بین ده ها نفر داخل واگن همیشه فال فروش ها مستقیم به چشمان من زل میزنندو جلو می آیند و تا فالم را کف دستم نگذارند ولم نمیکنند...

کاش با پسرک فال فروش داخل مترو امروز قدری مهربان تر بودم... کاش به خاطر بی حوصلگی هایم سرش داد نمیزدم...کاش به خاطر سمج بازی هایش سرزنشش نمیکردم... کاش بابت فال هزار تومانی اش ده هزار تومان  می دادم... آخر طفلکی کلی سماجت کرد که به من بفهماند خواجه ی شیراز برایم پیغام مهمی دارد:

رسید مُزده که ایام غم نخواهد ماند...

/ 9 نظر / 25 بازدید
فرزانه

انشاله همیشه خبرای خوب باشه [لبخند]

سمانه

واقعا هم همینه چنین نماندو چنان هم نخواهد ماند

tahamiishe

دلت گرفته ، ولی باز میشه ! تقریبا یک هفته ی پیش بهت گفتم :) چونان نماند و چینین نیز نخواهد ماند ...

Fantik

+ شاید آینده تو برایشان مهم تر است. یا شاید میخوانند در چشمانت ک منتظر آینده ای !!! + همه چیز احتمال دارد. حتی اشتباه. +ســــــــــــــــــــــلام

Fantik

+همه چیز احتمال داره. ولی ممکنه نظرامون هم اشتباه باشه. شاید دلیل اومدن فالگیر ها کنار تو احتمالی داشته باشه ،ک ما ب ذهنمون خطور نمیکنه.[لبخند] + شاید قیافه ات ب آدم پولدارها میخورد[نیشخند]نه؟

مهرسا

دیروز تو مترو پسرک فال فروشی رو دیدم نمیدونم چرا حسش نبود فال بخرم وقتی اومدم خونه یاد این پستت افتادم کاش خریده بودم این روزا ذهنم خیلی مشغوله شاید جناب حافظ با شعرهای قشنگش بهم انرژی میداد[لبخند]

مهرسا

دیروز تو مترو پسرک فال فروشی رو دیدم نمیدونم چرا حسش نبود فال بخرم وقتی اومدم خونه یاد این پستت افتادم کاش خریده بودم این روزا ذهنم خیلی مشغوله شاید جناب حافظ با شعرهای قشنگش بهم انرژی میداد[لبخند]

fantik

اوه گلدای لندن. چ های کلاس

رهگذر ایام

هر وقت دلم میگیره یا دلم تنگ میشه ... میرم توی میدون یه دل گشاد میخرم .... . . . . یه دل از نوع دل چهار پایان حلال گوشت . [نیشخند][شوخی]