من حتی به خواب تو هم نمی آیم...چه برسد به زندگیت!!!

 

این آدمیزاد هم عجب موجود عجیب غریبیست برای خودش!

چند روزیست که آنقدر بیخیال و آرامم  که احساس میکنم مثل بادکنکی که پر از گاز هلیوم شده میتوانم از شدت سبک بودن آنقدر بالا بروم که اندازه ی یک نقطه بشوم! یک نقطه ی کوچک...کوچک اما دست نیافتنی! این روزها حس میکنم برای خیلی ها حکم یک آرزوی محال را دارم! حس عجیب ولی جالبیست ! در این  مدت ِعمری که از خدا گرفتم تا به حال هیچ وقت اینقدر حس متکبرانه ای نسبت به خودم نداشتم! حالا دارم احساس میکنم تکبر و غرور وخودخواهی هم احساسات جالبی هستند برای خودشان!! بی خود نیست که بعضی ها گاهی دودستی به این نوع حواس میچسبند و ولش  هم نمیکنند! نگاه کردن به دیگران از زاویه ی نوک دماغ و ازصبح تا غروب قیمت فخر وناز را بالاتر بردن و به آنجایمان گفتن ِ:پیف پیف با من راه نیا که بو میدهی هم عالمی دارد برای خودش!

 

پ.ن1: به آنهایی که تا به حال تجربه اش نکردند پیشنهاد میکنم اگرجنبه دارند و معتاد نمیشوند این گونه دیدنِ دنیا را هم تجربه کنند!

پ.ن2: بارها گفته ام و بار دگر میگویم: برو لقمه ی اندازه ی خودت پیدا کن...من برای دهان تو خیلی بزرگم!

 

/ 17 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یکی مث تو!

nice try! but I bet u can't go on like this for a long time then u'll get back to your previous balance point

سمانه

سلام صبح بخیر رهای عزیزم نمی دونم چه بلایی سر وبم اومده که هرکاری میکنم نمی تونم تو وبلاگ خودم برم دعا کن هکش نکرده باشن خیلی اعصابم خورد شده .دوست دارم مواظب خودت باش خانومی

سمانه

[ماچ][ماچ][ماچ][قلب][قلب][قلب]

tahamiishe

[لبخند]

fantik

+ دستهایم آنقدر بزرگ نیست که چرخ دنیا را به کامت بچرخانم اما... یکی هست که بر همه چیز تواناست و " من " همواره " تو " را به "او " میسپارم + ســــــــــــــــــــــــــلام