"مهم" ها بیشتر در پیش نویس میمانند!

 

 

امروز تصمیم داشتم مطلبی رو در مورد کلمه ی "فاحشه" و آدم هایی که این صفت رو یدک میکشند بنویسم. یعنی از دیروز این تصمیم در ذهنم بود.اما الان که نشستم رو به روی مانیتور و صفحه ی ارسال مطلب رو باز کزدم...دیدم نوشتن این پست و رساندن مفهوم حتما کار سخت و زمان بری خواهد بود برایم. یعنی  اینکه طوری بنویسم که منظور واقعی ام را برسانم و باعث سوئ تفاهم نشوم. و بعد سیل انتقادات و نظرات خصوصی مبنی بر نصیحت و وصیت و کامنت عزیزانی که حتی سعی نکرده اند کمی وقت بگذارند و منظورم رو بفهمند   بر سرم هوار شود ... دیدم فعلااینقدر کالری برای سوزاندن ندارم و بعد از یک روز کاری نه چندان دل چسب و سردرد به خاطر بد خوابی های دیشب و درد جدیدم که"انگشت درد" نام دارد و از امروز صبح از راه رسیده است!! واقعا توان وتمرکز کافی برای نوشتن ندارم!! تصمیم گرفتم بیایم و بگویم :

-گاهی حرف های مهمی برای زدن هست که تنها به خاطر اینکه مهم هستند و شرایط خاص خودشان را برای گفته شدن میطلبند... ناگفته میمانند! در حالیکه شاید گفتنشان خیلی ضروری تر از روزمرگی نوشت های کسالت باریست که این روزها گویامشتری هم زیاد دارند!

-امروز یه پروانه ی خیلی خوشگل دیدم.هوا عجیب بوی بهار داره. پیشنهاد میکنم همین الان پنجره ها تون رو باز کنید شاید یه پروانه پشت شیشه منتظرتون باشه!

/ 8 نظر / 23 بازدید
ندا

سلام عزیزم سعی کن زیاد فشار نیاری به انگشتت پس واقعا بعضی از حرفا گفتنش و شنیدن نظرای بعدش حوصله زیاد میخواد

ندا

اینجا که هوا داره گرم میشه الان کولر روشنه[شرمنده]

سمانه

پنجره هارو واکن عشق بیار تو خونه

زویا

این پیش نویس ها رو منتشر کن :) برات مهم نباشه این خصوصی بازی ها و انتقاد ها :) حرفتو بزن مرمری جان :)

آمون

حرف را باید زد درد را باید گفت ...

پرنسس یخ

پنجره هاروبازکن عشقو بیارتوخونه تاکه قناری عشق بخونه عاشقونه

tahamiishe

امان از این حرفا اصلا امان از حرفای نزده ای که هزار و یک تصور ازشون میشه و آخرشم میشه یه بغض....یه بغض دو قلو واسه هر دوطرف ماجرا

tahamiishe

خیییلی هوا گرمه خییییییییلیییی من هی پنجره ها رو باز میکنم هی مامانم اینا میبندن [خنثی] گرمایی ام خودتی ماکان منو درک میکنه [لبخند][ماچ]