تغییرات کوچک جسمی و تاثیرات بزرگ روحی من...

 

هر وقت هوا گرم بود و نمی دانستی برق لعنتی برای چه قطع شده و دلت می خواست از شدت گرما  جیـــــــــــغ بزنی... هر وقت بیمار و بی حوصله بودی و تمام شب گذشته را به خاطر تهوع و معده درد نخوابیده بودی... هر وقت قرار دیدار با دوستی که خیلی منتظرش بودی را مجبور شدی کنسل کنی... هر وقت دلت شور میزد که برای مهمانی که آخر هفته دعوت شدی چه لباسی بپوشی... هر وقت بی حس و رمق بودی و حتی رغبت خوابیدن هم نداشتی...        در یک حرکت انتحاری از جایت بلند شو و خودت را به آرایشگرت برسان و ابرو هایت را دکلره کن و رویشان رنگ زیتونی روشن بگذار... یعنی چنان به زندگی برمیگردی و چنان سر حال میشوی که  تا یک هفته شنگولی... باور نمیکنی؟ امتحان کن... جواب میدهد... لااقل برای انسان های قانعی مثل من که جواب میدهد!

 

.........

-تو رو خدا در مصرف برق و آب صرفه جویی کنید و کمتر استخرهای رو بازتان را پر کنید تا ما بد بخت بیچاره ها در حسرت یک دوش پنج دقیقه ای کپک نزنیم...

-خورشید عزیز لطفا آدرست رو بذار تا جواب سوالاتت رو بدم.

/ 11 نظر / 27 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خورشید

الان منظور من بودم؟! آخه نه که بحث گرمی هوا بود گفتم نکنه اون خورشید!!!:)) اسمه رو من گذاشتنااا:)

زویا

مممم :) ابرو؟؟ [متفکر] [پلک][نیشخند][هورا]

مرداب

سلام شب بخیر خوب هستین؟؟؟ به خدا اسمون زمین نمیاد اگر هم اومد من اهرم میزنم که نیفته اگر شما یه لبخند هرچند کوچیک اما شیرین بزنید زندگی اینقدر ها هم تلخ نیست از دور بزرگه اما از نزدیک یه شوخیه بزرگ و جدیه... لطفن کمی انرژی مثبت ... کلفن زودتر و کمی بیشتر.... اونوقت توصیه شما برای اقایون چیه؟؟؟؟ پس کو عکست !!!! [گل]

سمانه

خخخخخ خیلی باحالی فکر نکنم بهم بیاد ای راست گفتی تورو خدا کمتر اب مصرف کنید

مرداب

. سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد و آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد [گل]

tahamiishe

الان اینقده ذوق مرگم که میدونم اون دوسته کیه! انقده ذوق مرگم که نگووووو اصن مستحب موکده که آدم با یه دوست قد بلند لاغر با قیافه بالای رو به عالی بیرون روی داشته باشه [خنده] بشدت اعلام رضایت مینومایم

یکی یه دونه

با این موضوع ارایشگر و تغییرات ظاهری موافقم به شدت !!!

مرداب

. دوش دیــــدم کــــه مـلایـــک در میـخــــانـــه زدنــد گـــــل آدم بســــرشتنـــد و بــه پیمـــانــه زدنـــد ســاکنـــان حـــــرم ستـــر و عفـــاف ملکـــوت بــا مـــن راه نشیـــن بــاده مـستانــه زدنــد آسمــــان بـار امـــانت نتـوانســت کــشید قــرعــــه کـــار به نام مـــن دیوانــه زدنــد جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه چون نــدیدند حقیقت ره افسانه زدنــد شکـــر ایزد کــه میان من و او صلح افتاد صـــوفیان رقص کـــنان ساغر شکرانه زدند آتش آن نیسـت کــه از شعله او خندد شمع آتش آن است کـــــه در خــــرمن پـــــروانه زدند کـــــس چـــو حــافظ نگشــاد از رخ اندیشه نقاب تـا ســــر زلـــف سخـــن را بــــه قلـــم شـــانه زدند [گل] سلام نون بده . . . ن

مرداب

. سلام روز بخیر ما که لبخندی ندیدیم کو انرژی مثبت ؟؟؟؟ نه کو ؟ کجاست؟؟؟ انرژی مثبت . . . اهای انرژی جان . . . کجایی مثبت جون... شما صدایی شنیدی؟؟؟؟ من که نشنیدم ای بابا هر چی میکشم از دست همین ریش و سبیله جلل خالق... البته مورد داشتیم پسره میخاسته از ورودی حرم داخل بره بهش گفتن کو چادرت !!! عکس؟ شیب؟ دوشواری؟؟ این یعنی چی؟؟؟ من که متوجه نشدم صبر کن صبر کن اهان دقیقن همین الان الان چرا نمیخندی؟؟؟؟ نه بگو چرا نمیخندی؟؟ [گل] مانا باشید

tahamiishe

نیس قدم بلنده [پلک] خون به مغزم نمیرسه [خنده]