جتی اگر خواب زن چپ باشد...

 

 

شبیه زنی شده ام که صبح چشمانش رو به بالشی باز میشود که هیچ ردی از سرِ هیچ مردی روی آن نیست! شبیه زنی شده ام که صبح یا ظهر بیدار شدن برایش فرقی ندارد! شبیه زنی که مردش زیاد به سفر میرود! شبیه زنی که از میهمانی های دوستانه خسته شده باشد! دلش یک زنِ خانگی بخواهد! شبیه زنی که در خواب لبخند میزند...آه میکشد... ناله میکند حتی!  شبیه زنی که با خواب هایش زندگی میکند! شبیه زنی که دکمه های پیراهنش مدت هاست بسته اند! اما... یک روز صیح...از همان صبح ها که روی بالش کناریش هیچ ردی از هیچ مردی نیست... با تهوع بیدار میشود! دستش را روی شکمش میگذارد و از مرور کردن خاطرات شب گذشته اش لبخندی پهن روی لبانش مینشیند!...

شبیهش که می توانم باشم! نمی توانم؟

/ 17 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علی کافه چی

این هم بقیه اش: به جشن و کیک و به تعداد شمع میخندد زنی که از ته دل توی جمع میخندد و طرح گریه ی خود را کشیده زیر پتو زنی که گم شده در راههای تو در تو مسیر مبهم رویا به هیچ جا نرسید به ساز حنجره سرپنجه ی صدا نرسید صدای ساکت حقی که بی تریبون بود و نصف هستی زن زیر سنگ قانون بود چه فرق میکند اصلا حدود سنی زن همیشه توی سرش بوده فکر جنی زن که با تکلم اوهام در مکالمه بود اسیر وهم اگر نه اسیر واهمه بود برای درد کشیدن هزار اهرم داشت زنی که با همه ی دردها تفاهم داشت و شعر میمکد از اشکهاش شیره ی درد زنی که مادر غم بود و هم عشیره ی درد به باد امید ندارد که پرده را بدرد دو دست روسری اش را بگیرد و ببرد نشسته زندگی اش همچنان هدر برود که دیگ حوصله و صبر مرگ سر برود نشسته عید شود خانه اش تکانده شود نشسته تا همه ی ماشه ها چکانده شود و بعد بی چمدانش به یک سفر برود و خوب خستگی اش زیر خاک در برود زنی که با همه حتی خودش غریبه شده شبیه خط پر از رمز یک کتیبه شده زنی که عطر خوش مرگ در تنش جاریست جنون مرد کش مرگ در تنش جاریست برای خاطر زن چای تازه ای دم کن به جای این زن خسته مرا مجسم کن اگر چه فاصله رویش زیادتر شده است د

پویا

چه دعایی کنمت بهتر از این: خنده ات از ته دل گریه ات از سر شوق و دلت کلبه ای از مهر و صفا قلب تو جلوه ای عشق و ارادت به خدا …[گل]

آمون

مردی که شبیه هیچ مردی نبود عاشق زنی شد که شبیه هیچ زنی نبود عشقی که شبیه هیچ عشقی نبود و زن ابستن معجزه ای بود که شبیه هیچ معجزه ای نبود. زن ،پیامبر بود. پیامبر عشق

سمانه

مریمی این شعر آقا علی کافه چی خیلی قشنگه خیلی خیلی

مهرسا

وقتی عکس کنار صفحه رو دیدم میدونی یاد چی افتادم؟ اون پستت که نوشتی روبه روی آینه بودی ودلت برای مریم که تا به حال تو آینهه میدیدی تنگ شده[لبخند][لبخند] عکس نصف نیمه ای که گذاشتی خ بهت میاد مبارک باشه[لبخند] شعره توی کامنتات بسیار زیباست

مهرسا

وقتی عکس کنار صفحه رو دیدم میدونی یاد چی افتادم؟ اون پستت که نوشتی روبه روی آینه بودی ودلت برای مریم که تا به حال تو آینهه میدیدی تنگ شده[لبخند][لبخند] عکس نصف نیمه ای که گذاشتی خ بهت میاد مبارک باشه[لبخند] شعره توی کامنتات بسیار زیباست

saman

کامنت ها رو خوندم ... طراحی آقا عرفان و چه شعر زیبایی بود از حامد ابراهیم پور ... خیلی حال کردم [تایید]

saman

هویج ... [متفکر] فکر نکنم بتونی درمقابل خاصیت های هویج حرفی واسه گفتن داشته باشی [نیشخند] ولی تو فاز رفاقت تحت وب و اینا ... میتونم یه تخفیف هایی واست درنظر بگیرم [چشمک] . . . خواهش ... اصلا قابل نداشت [مغرور]